Humata, Hukhta, Huvareshta

Humata, Hukhta,Huvareshta

۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

سفر نمادین از مونترال تا اصفهان

یک زن و مرد ایرانی‌ حرکتی اعتراضی را در برابر وضعیت نابسامان ایران از مونترال کانادا آغاز نموده اند که تنها پس از گذشت چند روز، و در بدو ورود به شهر تورنتو، به نظر می‌رسد نظر عده‌ای از هموطنان را به خود جلب کرده. تصور می‌‌شود که این حرکت نه تنها ارزش خبری دارد، بلکه توان گرد آوردن تعداد زیادی از ایرانیان و غیر ایرانیان که دغدغه این شرایط ناگوار را در دل‌ دارند، دارا می‌باشد. هدف نهایی حرکت این است که پیام اعتراض ایرانیان دگر اندیش با حمایت رسانه‌‌های ایرانی‌ و غیر ایرانی‌ به صورت رسمی‌ به مسئولی
جامعه مدنی ایران از شرایط موجود ناراضی است و دلیل نارضایتی را نیز در مدیریت نادرست و عدم شرکت همه اقشار جامعه در امور کشوری میبیند. جریانهای سیاسی اپوزیسیون حکومت ایران نیز بدلیل نداشتن برنامه مشخص و ابتکار عمل از هر گونه موفقیتی باز مانده اند. بازگرداندن اعتماد بنفس و بازنمودن گره بزرگ اجتماعی موجود در ایران نیازمند توافق بر روی نقاط مشترکی است که باعث شود اقشار و طبقات مختلف قومهای ایرانی هماهنگ و یکصدا خواستار تغییرات بنیادی شوند.
تقریبا همه ایرانیان ناراضی یکصدا میگویند دروغگویی به یکی از مشکلات مهم جامعه تبدیل شده است که نه تنها امور کشوری را فلج کرده بلکه بر روابط میان مردم نیز اثر گذاشته و فرهگ اخلاقی ما را به مرزهای نابودی نزدیک کرده است.
زمانی که از اعتراض به رژیم جمهوری اسلامی ایران میگوییم یعنی روش موجود کشورداری را نا صحیح میدانیم و آن را نیک نمیپنداریم. یعنی خواهان روشی صحیح، نیک و سازنده میباشیم. رژیم حاکم بر ایران با تبلیغ دشمنی و نفرت، نابودی و ناامیدی را جایگزین آبادانی، امید و ابتکار عمل کرده است در صورتی که جوانان ایرانی خواهان زندگی پر شور تری هستند تا بتوانند آینده بهتری را در دورنمای خود ببینند و بتوانند با آن امید، به زندگی ادامه دهند.
سفری نمادین به سوی ایران را در نظر داریم و منظورمان از سفر نمادین این است که برای تغییر و جایگزین نمودن دشمنی با دوستی یا سازندگی با ویرانی ابتدا نیازمند پیش قرار دادهایی هستیم تا بدانیم چه میخواهیم انجام دهیم.
اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک را به عنوان نقطه مشترکی در نظر گرفته یم که مورد قبول تقریبا همه ایرانیان میباشد و برای رساندن این پیام به ایران راه دشواری را انتخاب کرده ایم.
به این دلیل راه دشواری را انتخاب کرده ایم که بتوانیم توجه همگان را به این پیام جلب کنیم منظور راهی است که بیش از نه هزار سال قبل گروهی از قبیله های ساکن آسیای مرکزی از طریق سیبری و تنگه برینگ وارد آلاسکا شدند و سپس به تمامی قاره امریکا مهاجرت کردند. این دروازه ورود به دنیای ناشناخته را به عنوان سمبلی در نظر گرفته ایم که میخواهیم از این طریق راه بازگشت به مبدا خود را جستجو کنیم. همچنین میگویند راه ابریشم که از راه های متعددی تشکیل شده بود محلی برای تجارت و تبادل فرهنگها میبوده است که شاهد حضور دینها و اندیشه های بسیاری در طول تاریخ نگارش شده بشری بوده است. بازگشت نمادین از این مسیر میتواند یادآور ادامه تجربه موفق تمدن بشری باشد.
اما مهمترین هدف ما از این سفر نمادین این است که با تداوم سفر خود یادآور شویم پاسخ همه پرسشهای بشری را تنها در تجربیات دیگران و نیاکانمان نمیتوان جستجو نمود و امکان یافتن پاسخ های جدید که از در هم آمیختن تجربیات دیگران میباشد میتواند یکی از این آلترناتیو ها باشد. نیاز ما به یک سیستم سکولار دموکرات در جهان کنونی این مهم را به ما یادآور میشود که انسانها بنا به خصوصیات فردی، اجتماعی و جغرافیایی دارای اندیشه های متفاوتی هستند که برای کار گروهی نیازمند نرمش بیشتری در مورد سلیقه های شخصی خود میباشند.
شاید در صورتی بتوان به یک نظم واقعی در جامعه چند فرهنگی ایران امیدوار بود که قانون و قانون نویسان وابستگی اقتصادی و تشکیلاتی به دینها و اندیشه ها را رها سازند.
در طول این سفر ما در نظر داریم با ثبت تاریخی شرایط موجود در میان مناطق مختلف مسیر عبور و مقایسه آن با ایران خاطر نشان سازیم سکولاریزم یک آلترناتیو سازنده برای جامعه رنگارنگ ایران را آماده ساخته است و ابتکار عمل و پشتکار، ما را به سوی حرکت برای آبادانی کشورمان هدایت خواهد نمود.

۱۳۹۶ آذر ۱۵, چهارشنبه

"Disruptive"



مخالفت با سیاست تبلیغ یک نشریه دلیل به دشمنی با یک شخص نویسنده نیست. من اگر از "تناقض" در چاپ مقالات یک نویسنده در رسانه جنبش سکولار دمکراسی ایران انتقاد دارم به این دلیل است که "تناقض" در گفتار بی اعتمادی را تبلیغ میکند و این بی اعتمادی در میان نسل جوان ایرانی که مهمترین مخاطب ما نیز هست بسیار حساس و ریشه ای است. 
"مرگ بر سازمان مخالف" یعنی حذف مخالف سیاسی و این شعار تنها با مرگ بر سازمان مجاهدین پایان نمییابد و اگر در مقابل آن سکوت کنیم پایه های استبداد را دوباره محکم کرده ایم تا نهایتآ به مرگ بر تشکیلات سیاسی دگر اندیشان که در قدرت نیستند بیانجامد.
من اگر با انتقادم به هویت شخصی یک فرد ضربه زده ام با تمام وجود پوزش میخواهم, اما من به افراد کاری ندارم و "تناقض گویی" را دلیل بیماری پیری یا ریگ به کفش دانستن قلمداد کردن یک انتقاد تحریک کننده است. من بدون رودربایستی و بسیار سخت به این انتقاد ادامه خواهم داد زیرا اشتباه صد سال گذشته نیاکان ما همین سکوت در مقابل اشتباه دوستان و آشنایان بوده است.
اگر یک نظریه میگوید "اولویت مبارزه با ناسیونالیسم" (ملی گرایی) است و همچنین روش حکومت جمهوری را به پادشاهی ترجیح میدهد چگونه از آقای رضا پهلوی که با لقب شاهزاده نماد پادشاهی ایران است و بدلیل ملی گرایی یکی از کنجینه های ایران بشمار میرود میخواهد که چنین و چنان کند تا مورد حمایت قرار گیرد؟
آیا این تناقض گویی نیست که به نماد ملی گرایی نیاز است اما اولویت مبارزه را بجای حکومت اسلامی ایران که روش حکومتی نئو فاشیسم مذهبی را برای ایران برگزیده به مبارزه با ناسیونالیسم بدهیم؟

اما صحبت جدید در باره "دیسراپتیو" و ادعای اینکه یک حزب ایرانی دارای چنین خصوصیاتی شده را من نمیدانم برای کدام مخاطب ها مینویسید.
این نظریه میگوید "اختلال" ما را از نظم کهنه و قدیمی بر قرار شده رها میسازد. این نظریه قبل از هر چیز نیازمند "ایده هوشمند و تکنولوژی لازم" میباشد که شوربختانه در حزب هنوز به آن باور ندارند.
برای اشاره بگویم یک نمونه معروف دیسراپتیو,  "UBER" است که توانست جای شرکت های تاکسی رانی سنتی را بگیرد.
"علم داده" data science" متخصصین علم داده را آموزش داده تا با عمیق شدن در چندین رشته علمی مسائل پیچیده مطرح شده در حوزه داده را حل کنند؛ مراجعه به این متخصصین نیاز ما به بانک های اطلاعاتی و ساختن نرم افزار های مورد نیاز را آشکار تر خواهد کرد.
در پایان همانگونه که میخواهید فروتنی را کنار بگذارید و تصور کنید دیگران نه سیاست را میدانند و نه سواد درک مشکلات را دارا هستند اشاره میکنم من در کشور بلژیک بدون  اینکه حمایت مالی یا سیاسی دیگران را داشته باشم توانستم با سیاست و برنامه چند ساله به ریاست یک فدراسیون ورزشی
دست بیابم. بیش از شش سال عضو اجرایی یک حزب در قدرت بلژیک بودم و در منطقه کاری, کارنامه من گویای موفقیت و همراه کردن مردم با پروژه مورد نظرم بوده است.
مهمتر از همه با درایت سیاسی و کار تیمی توانستیم با سفر پر خطر به ایران, زنگوله را بگردن گربه آویزان کنیم که مخالفین حکومت مذهبی رسمیت دارند و از همه طیف ها و جریانات سیاسی هستند.
حمیدرضا برهانی 

۱۳۹۶ شهریور ۱۵, چهارشنبه

"تشنه دمکراسی و تشکیل دولت موقت"



بسیار آسان است که بدانیم چرا کشورهایی با سیستم دمکراسی بطور متوسط ثروتمندتر از کشورهای غیر دمکرات هستند. آنها کمتر درگیر جنگ میشوند و کارنامه تمیزتری در مقابله با فساد اداری و اقتصادی دارند. کشورهای دمکرات اجازه میدهند مردم در مورد نظراتشان صحبت کرده و آینده خود و کودکانشان را آنگونه که میخواهند ترسیم کنند.
حکومت مذهبی ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی در مخالفت با این سیستم سیاسی (دمکراسی) پیشنهاد آلترناتیو حکومت مذهبی ("هدایت کردن مردم بجای پذیرش اداره کشور توسط مردم") را به جهانیان ارائه داد. ایت الله ها ادعا میکردند حکومت مذهبی و هدایت مردم (امت) بمراتب باصرفه تر و مطمئن تر میتواند مردم را تحت کنترل داشته باشد و همچنین زیاده خواهی مردم جوامع دمکرات را نیز غیر قابل گفتگو خواهند ساخت.
شاید بعد از ۳۸ سال تجربه نا موفق حکومت مذهبی در ایران زمان تغییر رژیم و ادامه راه مشروطه خواهان و تبدیل قانون های شرع به قانون های عرفی یا مدنی فرا رسیده است.
معمولا پس از فرو پاشی حکومت و ایجاد خلاء سیاسی یا "شرایط اضطراری" برای سامان دادن به امور یک کشور از سیستم حکومتی (دولت موقت) نام میبرند.
در شرایط امروز ایران یک دولت موقت چه وظیفه ای را میتواند بعهده بگیرد, پرسشی است که پاسخ های گوناگونی را از طیف های مختلف سیاسی ایران با خود میتواند بهمراه داشته باشد.
نگارنده تلاش دارد به یک نمونه از این پاسخ ها اشاره ای کوتاه داشته باشد:
حکومت مذهبی کنونی دارای قانون اساسی است که تعدادی از اصل های همان قانون اساسی مانند اختیارات ولایت فقیه, عملا دیگر اصل ها را میتواند غیر قابل اجرا اعلام کند و داشتن حق وتو برای ولی فقیه قدرت تصمیم گیری را از نهاد های قدرت گرفته است.
تغییر چنین قانون اساسی نیازمند یک مجلس موسسان است که تدوین قانون های جدید توسط نمایندگان مردم را بتواند رسمیت ببخشد و البته گرداوری نمایندگان همه اقشار مردم نیازمند انتخابات موفق و شرکت جریانهای سیاسی با کاندیداهایشان در چنین انتخاباتی خواهد بود.
پس با این پیش فرض وظیفه یک دولت موقت میتواند اجرای انتخابات برای تشکیل مجلس موسسان نامیده شود.
بسیاری از ما هنوز در سوء تفاهم اجرای روش دمکراسی میپنداریم چنین دولت موقتی نیز میباید منتخب همه اقشار مردم و از یک اتحاد همگانی بیرون آید در صورتی که تجربه ناموفق سالها فعالیت کنشگران سیاسی ایرانی یاداوری میکند که دولت موقت نیازمند کابینه یا یک تیم منسجم اجرایی است و در هیچ کجای دنیا یک دولت اعضای کابینه خود را از اتحاد همه طیف ها و جریانهای مختلف سیاسی انتخاب نمیکند زیرا چنین مدیرانی احتمالا توانایی همکاری مشترک با یکدیگر را نخواهند داشت
اما یک دولت موقت که وظیفه اش تنها به اجرای برگزاری انتخابات خلاصه شده باشد میتواند از تجربیات کشورهای موفق و متمدن در زمینه اعتماد سازی استفاده کرده و نمایندگان جریانهای سیاسی شرکت کننده در انتخابات را در تیم ناظران برگزاری انتخابات بخدمت بگیرد تا با این عمل از موفق بودن و به بهترین صورت برگزاری انتخابات اطمینان خاطر داشته باشد.

تشکیل دولت موقت حداقل برای یک انتخابات در دنیای مجازی تجربه مثبت خواهد بود که در ابتدا نیازمند تعدادی مدیر متخصص و با تجربه کاری است تا بتوانند تابو ها را شکسته و وظیفه تشکیل این کابینه را بعهده بگیرند.
با تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی جدید وظیفه این دولت موقت نیز به پایان خواهد رسید و نمایندگان مجلس موسسان هستند که در باره آینده ایران تصمیم خواهند گرفت.


اجازه دهید این پیشنهاد به گفتگو گذاشته شود!

۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

"پایان نمایش انتخابات فرمآیشی"


حکومت اسلامی ایران برای دوازدهمین بار در غیبت حضور اپوزیسیون ایرانی توانست پایداری سیاسی رژیم ولایت فقیه را در انتخاب مدیریت اجرایی ریاست جمهوری  بنمایش بگذارد.
حکومت اسلامی ایران با کشتار, وحشت آفرینی یا ترور, نفوذ در میان جریان های سیاسی مخالف و لابیگری در کشورهای ثروتمند غربی توانسته است ضمن حمایت قدرت های بزرگ از  انسجام و کارایی اپوزیسیون حکومت مذهبی نیز جلوگیری نماید.
اپوزیسیون غیر منسجم نیز که هنوز دورنمایی را نمیتواند برای آینده ایران مجسم سازد, توانایی همراه کردن مردم مخالف را ندارد و تنها به "عدم رای دادن" , "تحریم" یا شعار "رای من سرنگونی"  بسنده کرده است انهم بسیار غیر حرفه ای و روبنایی.

بسیاری از مخالفین تئوری  “رای دادن, که به تایید نگارنده این عمل تایید حکومت اسلامی نیز هست” از رای دهندگان ناراضی هستند, اما جرات پرسش از همفکران را ندارند که برنامه ما چیست؟ دورنمای آینده کوتاه مدت ایران را چگونه میبینیم؟ بعد از رای ندادن قرار است چه برنامه ای را پیش ببریم؟
اقتصاد اروپا در حال حاضر برای ۸۰ میلیون مصرف کننده دست نخورده ایرانی, دندان تیز کرده است و روحانی نیز با نمایش انتخابات و پایدار نشان دادن وضعییت داخل کشور در منطقه پر تلاطمی مانند خاورمیانه,  سرمایه داران غربی را به شریک بودن در سود ترغیب میکند. اما اروپا بدون چراغ سبز ایالات متحده مخصوصا سیاست جدید  امور خارجه آن کشور حاضر به ریسک اقتصادی نیست.
آنچه امروز بنظر نگارنده بسیار پر اهمیتر از پرداختن به نمایش انتخابات میباشد, شاید توجه به سفر مهم ترامپ به عربستان, اسرائیل, واتیکان وسپس بروکسل خواهد بود.
این سفر نمادین ایالات متحده ابتدا به سه کشور,  که "رهبران رسمی" دین های اسلام, یهودیان و مسیحیان را برسمیت شناخته صورت میگیرد, سپس گزارش سفر را در مرکز اتحادیه اروپا و همچنین ناتو نتیجه خواهد گرفت! این سفر امکان شعله ور ساختن جنگی همه گیر را دارا است.
اگر حکومت اسلامی ایران, روحانی را به عنوان گزینه رهبری ولی فقیه بعد از مرگ خامنه ای بشناسد و همچنین شرایط انتقال قدرت در سوریه را مرتبط با پایداری یا عدم پایداری سیاسی, در ایران فرض بگیریم آنگاه برنامه و پیشنهاد مخالفین حکومت اسلامی چیست؟
روحانی از هم اکنون به قدرت های جهانی قول میدهد که مایل به همزیستی با همه جهانیان است و صلح پایدار را ترجیح میدهد او در چهار سال قبل نیز چنین صحبت هایی را کرده است اما اولویت ها همیشه برای تثبیت و حفظ حکومت اسلامی بوده نه منافع ملی کنونی و آینده ایران.
منافع ملی را تنها ما زمانی میتوانیم دقیق تعریف کنیم که در یک انتخابات آزاد صدای همه جریان های سیاسی و همه اقشار کشور را شنیده باشیم.

"انتخابات آزاد"

اگر برای اجرای هر پروژه ای نیاز به قرار دادی است که دو طرف قرار داد منافعشان در آن ثبت شده باشد, چگونه چند تشکیلات ایرانی با نظرات مختلف سیاسی نمیتوانند  قراردادی را شفاف و در کنار هم امضا کنند که برگزاری پروژه انتخابات آزاد را عملی سازد؟
آیا در صورت آغاز یک جنگ احتمالی, میباید پیشنهاد انتخابات آزاد را دوباره به سیاه چال های ارتجاع منتقل ساخت؟

برای جلوگیری از جنگ در ایران و گرفتن ابتکار عمل در شرایطی که ایران به همه ما نیاز دارد آیا تدوین یک قرارداد همکاری موقت میان همه سکولار-دمکرات ها بدون قضاوت در مورد گذشته یا حدس زدن در مورد آینده آنها که به  اجرای انتخابات آزاد بینجامد پیشنهادی عملی است یا تنها یک آرزوی ایده آلیستی؟

آیا قراردادهای اجتماعی و حقوقی میتوانند اعتماد کار کردن در کنار یکدیگر را به جامعه بیگانه با قانون بازگرداند؟

یکشنبه ۲۱ می ۲۰۱۷
انتورپن




۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

"گزارشی ازسومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران"





یک روز قبل از آغاز این کنگره فرصتی بوجود آمد تا پیش از آشنایی با دیگر شرکت کنندگان, ابتدا شهر فرانکفورت و زیبایی های مدرن شهر را در کنار ساختمانهای قدیمی آن مشاهده کنم. مجموعه ای از ساختمانهای مدرن قرن ۲۰ با معماری سنتی دوران قبل از صنعت,  شهری که خود را قلب اقتصاد آلمان میداند در لباس پست مدرن به نمایش گذاشته شده بود.
صبح شنبه چهارم ژوییه, سومین گرد همایی سالانه سکولار دمکرات های ایران با سخنی کوتاه توسط مسول امور تدارکات خانم شهناز شاهبخشی آغاز بکار نمود. بعد از آن رییسان افتخاری یا اجرایی,مجریان برنامه وهمچنین حدود صد تن  دیگر از شرکت کنندگان به بیان نظرات و دیدگاه های خود پرداختند یا در این گفتگو ها شرکت فعال داشتند. حضور پر شمار کنشگران سیاسی و مدنی با دیدگاه های راست, میانه و چپ نمایانگر این واقعیت بود که جامعه روشنفکر ایرانی آمادگی ورود به دوران بلوغ اجتماعی تاریخ سرزمینمان را در بطن روابط اجتماعی اعضای خود بوجود آورده است.
بسیاری از شرکت کندگان با کارنامه ای پر از تلاش برای کنشگری علمی و کوله باری مملو از کتاب ها, مقالات و اطلاعات جمع آوری شده یادآوری میکردند که دیگر برای اداره سرزمینمان ایران, حکومتی مذهبی را مناسب نمیبینند.  تقریبا ۹۰% شرکت کنندگان در این کنگره همصدا بودند که بیش از این نمیتوان حکومت مذهبی را تحمل کرد و برای ساختن سرزمینمان و همچنین برای از میان برداشتن  تبعیض های مختلف از جنسیتی و مذهبی تا نژادی, ملیتی یا عقیدتی و سیاسی راهی بجز اجرای سیستم سکولاریسم دمکراتیک نمیتوان در مقابل حکومت مذهبی پیشنهاد نمود.

از امتیازهای مثبت شرکت کنندگان میتوان روحیه شاد و پر انرژی آنها را بیش از هر چیز دیگر به یادآورد,اعتماد به نفس آنها در بیان نظراتشان که با مطالعه و تلاش برای جمع آوری اطلاعات همراه بود نیز نظر هر خبرنگار بی طرفی  را به خود جلب میساخت.
شاید اگر مدیران اجرایی این گفتگو ها میتوانستند موضوع های مورد نظرشان را مثبت تر فرموله کنند نظرات مختلف نیز بهتر شنیده میشد. برای مثال بجای "موانع اتحاد" از "امتیازهای موجود برای رسیدن به اتحاد" یا بجای "حفظ تمامیت ارضی" از "نیاز یکپارچگی جغرافیایی ایران " استفاده کنند.

اگر با چشمان یک  اروپایی  سکولار و بی طرف به این کنگره نگاه میکردم  جای خالی جریان های سکولار دمکرات  منطقه از دیگر کشورهای همسایه ایران را بخوبی میتوانستم احساس کنم. شاید تبادل نظر با متخصصین سازمانهای غیر انتفاعی سکولار دمکرات از دیگر کشور های همسایه و همچنین نمونه اروپایی آن بتواند نقد بدون رودربایستی آنها نسبت به نمونه ایرانی  و همچنین تجربه آنها برای نهادینه سازی سکولاریسم در جامعه را گویا تر سازد. همکاری های مشترک بین المللی وزنه هر گردهمایی را  قوی تر میسازد و اعتماد گروه بیشتری از ایرانیان را نیز به مطمئنا بخود جلب خواهد ساخت.
سومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران که در محیطی بسیار مثبت و با دقت برنامه ریزی شده بود با پیام حمایت آقای امیر انتظام از ایران گواهی اعتماد هر چه بیشتر ایرانیان از جریان سکولار دمکراسی را نوید میداد. 

با امید که این چتر حمایت سکولارهای دمکرات ایرانی, پله ای باشد برای صعود هر چه سریعتر به سوی انحلال  حکومت مذهبی و  نظارت مستمر در آینده ایران برای اجرای قوانین  حقوق بشر و آبادانی سرزمینمان.



حمیدرضا  برهانی
آنتورپن
بلژیک 




۱۳۹۴ تیر ۱۴, یکشنبه

"به رسمیت شناختن فرد"



هر کدام از ما در جامعه دارای منافع شخصی هستیم و برای حفظ این منافع,  کار, حرکت و فعالیت هایی را انجام میدهیم؛ طبیعتا برای تداوم حفظ این منافع انتظار داریم همه شهروندان جامعه محل زندگی ما نیز حریم خصوصی  را به رسمیت بشناسند و به منافع شخصی ما آسیبی نرسانند. اما در عمل تعداد بسیار زیادی از شهروندان  یا آگاهی کامل از منافع شخصی خود ندارند یا توانایی حفظ این منافع شخصی را در خود نمیبینند.

فرهنگ قبیله ای غالب بر سرزمینمان و همچنین دیگر کشورهای همسایه ایران گواه این واقعیت است که منافع شخصی ما وابسته به گروه بوده و از آنجایی که این منافع شخصی نه هیچگاه تعریف گشته  و نه به رسمیت شناخته شده  به همان اندازه نیز راه را برای انکار وجود این منافع همیشه باز گذاشته است. کارنامه دیکتاتور ها در ایران و همچنین دیگر کشورهای همسایه ما گویای این مهم است که با به رسمیت نشناختن فرد, گروه, حزب یا جریان سیاسی مخالف, همیشه قدرت مجبور شده است در شرایطی این مخالفین را از دید جهانیان منتقد, مخفی سازد. در پی انکار وجود هویت شخصی فرد و به رسمیت نشناختن جریان های سیاسی مخالف, زندان ها و سیاه چالهای سیاسی  نیزبرای مخفی ساختن این افراد بوجود آمده است.  هر اندازه تنش با مخالفین به رسمیت شناخته نشده در نظر قدرتمندان بزرگتر جلوه کرده به همان اندازه نیز انکار و مخفی ساختن مخالفین جای خود را به حذف فیزیکی آنها  توسط کشتار قانونی که اعدام نام گرفته  داده است.

مادران, پدران و نیاکان ما تصور میکرده اند به رسمیت شناختن دیگران, تایید اندیشه, گفتار و کردار آنها را نیز شامل میشود. در صورتی که ما میتوانیم به رسمیت شناختن یکدیگر را دوباره تعریف کنیم, آنرا به یک گفتمان همگانی تبدیل سازیم و سوء تفاهم نیاکانمان در مورد به رسمیت شناختن یکدیگر را به تاریخ بسپاریم.

تفکر افراطی و نژاد پرستانه یا نئو فاشیسم مذهبی  شور بختانه در کشور ما وجود دارد, مدیریتی اشتباه که باور داشته با تکیه به مذهب میتوان اخلاق را در جامعه  نهادینه ساخت و با این اهرم  مذهب به آسانی کنترل جوامع را در اختیار داشت نیز وجود دارد.
اما شاید زمان آن رسیده است که یک آلترناتیو "سکولار و دمکراتیک  جایگزین" از جایگاه قدرت, افراطیون را آنگونه که هستند به رسمیت بشناسد همانگونه که سازمانها و احزاب غیر فعال سیاسی داخل و خارج از ایران  که دارای ایدولوژیها  یا خط های  سیاسی متفاوتی هستند را به رسمیت خواهد شناخت.
اگر ما سکولار های دمکرات خواستار لغو حکم اعدام هستیم و نمیخواهیم به مانند نیاکانمان درباز تولید استبداد سهیم باشیم شاید چاره ای نداریم که همه شهروندان ایران را به رسمیت بشناسیم. با به رسمیت شناختن یکدیگر برای حفظ منافع شخصی, ما  یک اتحاد دراز مدت را بوجود آورده ایم بدون اینکه مسولیت کارهای یکدیگر را به عهده بگیریم یا آنها را تایید کنیم.
با به رسمیت شناختن نا کارآمدی مدیران حکومت مذهبی و نداشتن درایت سیاسی آنها برای ساختن سرزمینمان, میتوانیم در دنیای سیاست جریان سکولارهای دمکراتیک  که پیشنهاد "سازندگی دوباره ایران"  به عنوان آلترناتیو جایگزین را دارند ابتدا خودمان به رسمیت بشناسیم. اگر در هر جنگی نهایتا پشت میز مذاکره قدرت  انتقال مییابد ما نیز به عنوان سربازان ایران شاید وظیفه داریم شرایط این به رسمیت شناخته شدن را فراهم سازیم و حکومت مذهبی را در پشت میز مذاکره منحل کنیم. اگر ما باور داریم  انسانها به دلیل جنسیت, مذهب, رنگ پوست, زبان, ایدولوژی, نژاد یا باور های سیاسی ارجحیتی نسبت به هم ندارند میتوان  با به رسمیت شناختن یکدیگر لشکر بزرگ ۵۰ میلیونی سکولارهای دمکراتیک ایران را  به عنوان پیشنهاد آلترناتیو جایگزین وارد چرخه سیاست جهانی ساخت.

احتمالا خروج از چرخه جنگ و دشمنی در خاور میانه با تنش زدایی, اما همزمان انگیزه سازی در میان ملیت های ساکن منطقه برای باز سازی خانه هایشان امکان پذیر خواهد بود. از راه به رسمیت شناختن دیگران و منافع شخصی آنها میتوان  اتحاد مورد نیاز سکولار های دمکرات را فراهم ساخت.
حمیدرضا برهانی
شنبه ۴ ژوئیه ۲۰۱۵
فرانکفورت




۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه

"ارتش ملی ایران"



اگر حق زنده ماندن, مسکن, کار, ابرازعقیده, بیان, تعیین سرنوشت و دیگر نیازهای ابتدایی انسان آنگونه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل به تصویب رسیده را از مهمترین منافع شخصی خود بدانیم وهمچنین باور داشته باشیم رژیم مذهبی به دلیل ارجحیت دادن فرقه ای و تبعیض دینی توانایی فراهم ساختن این حقوق برای همه شهروندان را ندارد؛ آنگاه نیاز ما به آفرینش سازمانی پر قدرت برای بدست آوردن این حقوق و همچنین حفاظت آنها بیشتر آشکار خواهد شد.

بدلیل اینکه ما تا کنون تعریفی جامع برای "منافع فردی" در ایران نداشته یا آنرا به رسمیت نشناخته ایم, اغلب از فرهنگ قبیله ای الگو گرفته  و شاید به همین دلیل  نیز ارتش های ما تنها حامی یک گروه یا جریان فکری بوده است. این ارتش ابتدا با قلع وقمع مخالفین, قدرت را در اختیار یک قبیله, حزب یا خانواده سیاسی قرار داده است و سپس همین ارتش بجای حمایت از آبادانی و پیشرفت ایران تنها مجبور به "حفظ قدرت" به هر وسیله ای بوده است.

اگر ما نیازی به ارتش ملی برای نابودی یکدیگر نداشته باشیم شاید با همین منطق سربازان این ارتش نیز لزومی به مسلح بودن با سلاح های سبک و سنگین نخواهند داشت. ارتشی که اعضای آنرا افسران متخصص در رشته های مختلف تشکیل داده باشند در عصر اطلاعات به مراتب با قدرت بیشتر توانایی حفاظت از حقوق و منافع همه شهروندان ایرانی را دارا خواهند بود.

کمبود آب, نابودی محیط زیست, انحصارات اقتصادی, فساد اداری و قوانین ارتجاعی حقوقی همه بدلیل مدیریت اشتباه مذهبی بوجود آمده است. اما این مدیریت مذهبی دارای شبکه ای با تشکیلات منظم میباشد که برای انحلال آن و همچنین حفاظت از منافع ملی بعد از انحلال نیازمند ارتشی مدرن و متخصص میباشد. این ارتش در ابتدای کار نیازمند متخصصین حقوقی و وکلای باتجربه میباشد تا بتواند چنین سازمانی را با فرمول های حقوقی و بین المللی برای جهان تعریف کنند؛ همچنین نیاز این ارتش به  متخصصین تکنولوژی اطلاعات و دنیای تبلیغات برای جلب اعتماد همه شهروندان بسیار ضروری است. هیچ ارتشی بدون داشتن منابع مالی کافی قادر به فعالیت و همچنین ادامه کار نخواهد بود. فراهم ساختن این امکانات نیز میتواند توسط افسران متخصص همین ارتش ملی صورت پذیرد.

سازمانی سکولار و دمکراتیک که هیچ ارجحیت نژادی, قومی ,مذهبی, جنسیتی, عقیدتی و غیره برای شهروندان تابع ایران را نمیپذیرد توانایی فرماندهی چنین ارتش ملی را خواهد داشت. این سازمان بدون دخالت در امور سیاست داخلی و خارجی ایران میتواند با حفظ انضباط و رعایت سلسله مراتب شغلی از قدرتمندترین و مدرنترین وسایل و امکانات به روز شده استفاده کرده  تا شرایط بدست آوردن منافع ملی یا حفاظت از منافع بدست آمده ملی  را فراهم سازد.

چنین ارتشی وظیفه خواهد داشت از همه جریانهای سیاسی که دمکرات و سکولار هستند حمایت کند حتی اگر مورد تایید این جریانها قرار نگرفته باشد.

در پایان لازم میدانم یاداوری کنم, همه لشکر های قدرتمند جهان از دسته ها و گروهان های کوچک تشکیل شده اند.