Humata, Hukhta, Huvareshta

Humata, Hukhta,Huvareshta

۱۳۹۸ خرداد ۲۶, یکشنبه

"خامنه ای و سپاه پاسداران زمینه ساز حضور نیروهای خارجی در ایران هستند




موقعیت جغرافیایی ایران, تنوع فرهنگی-زبانی ساکنین ایران و تاریخ پیدایش این کشور دست در دست هم داده اند تا مردم از حضور نیروهای نظامی خارجی در کشور بسیار ناراضی باشند و این امر به قسمتی از فرهنگ تقریبا همه ساکنین ایران تبدیل شده است.

اما در طول چهل سال گذشته رژیم حاکم در تهران با یاری جستن از بازوی نظامی خود و نداشتن درایت سیاسی کافی, مردم ناراضی را وادار به اعتراض میکرده و سپس همان اعتراض را بشدت سرکوب کرده است. تداوم چنین روشی در میان نسل جوان که نمیتواند نارضایتی خود را ابراز کند و توانایی مقابله با آن را هم ندارد به این سو سوق میدهد که فریاد یاری و کمک را بلند کند.
در چنین شرایطی, شوربختانه قدرتهای بزرگ اقتصادی نیز برای حفظ منافع خود و البته دستیابی به منافع و همچنین منابع بیشتر مالی تبلیغ یاری رساندن خارجی را توسط رسانه ها همگانی میکنند.

احتمالا بر خلاف تحلیل و تصور دولتمردان حکومت مذهبی ایران, فرهنگ مخالفت با حضور نیروهای خارجی در میان جوانان ناراضی ایرانی رنگ باخته است.
از جمله نارضایتی ها میتوان به این دلیل ها اشاره داشت:
نیاز های جوانان در ایران برای ساختن یک آینده روشنتر در نظر گرفته نشده,
آنها از هم نسل های خود در دیگر کشور های منطقه عقب تر نگاه داشته شده اند (اینترنت کم سرعت, فیلتر شدن شبکه های اجتماعی, ...) و
آزادی های نسبی اجتماعی در مقایسه با کشورهای همسایه را هم از آنها سلب کرده اند.
حکومت مذهبی ایران برای پیشبرد اهداف خود, خواسته یا نا خواسته فرهنگ انتظار مهدی را تبدیل ساخته است به انتظار مردم از یک ناجی خارجی که حتی با حضور نظامی خود بتواند به تغییر شرایط کمک رساند.
مسولیت چنین تغییری در فرهنگ یک کشور کهن به مانند ایران فاجعه تاسف آوری خواهد بود که به نام قشر روحانیون شیعه در تاریخ نوشته خواهد شد, اما این بد نامی برای روحانیون شیعه نمیتواند ضرر چنین تغییر فرهنگی را جبران سازد و شاید اگر چنین شود و ادامه سیاست های حکومت مذهبی ایران دلیل حضور نظامی خارجی ها در کشور گردد دیگر نتوان به آن غرور ایرانی بازگردیم.

یکی از راه های جلوگیری از چنین فاجعه ای میتواند پرداخت هزینه سنگین توسط خود ما باشد که قبل از چنین حضور نظامی بتوانیم غرور خود را دوباره بازیابیم, در خیابان ها به مقابله با حکومت مذهبی بپردازیم و تا تغییر رژیم به یک روش دمکراتیک به خانه ها بازنگردیم.

سیاست های حکومت مذهبی ایران و دخالت های بازوی نظامی آنها (سپاه پاسداران) دلیل اصلی حضور نظامی خارجی ها در ایران خواهد بود.

حمیدرضا برهانی
بلژیک 

۱۳۹۷ آذر ۹, جمعه

"زندانی سیاسی آزاد باید گردد"


این یک شعار آشنا و قدیمی بوده که بسیاری از ما آنرا سالیان درازی است استفاده میکنیم. اما آیا این شعار در شرایط امروزی حکومت مذهبی ایران برای ناراضیان از حکومت که بیگناه زندانی هستند سودی با خود دارد؟ 

حکومت مذهبی ایران که نه به حقوق بشر باور دارد و نه به قانون های مدنی  پایبند است و البته دادگستری مستقلی هم که ندارد, در ابتدا رهبران مخالفین خودش را با تکیه به "احکام شرع" دستگیر میکند و ابتکار عمل را در بازی اعتراضی بدست میگیرد تا مخالفین را در گرداب واکنش ها و جنگ تدریجی خسته و غرق کند. اتاق های فکر این رژیم مایل نیستند در مورد مخالفت با حکومت مذهبی و احکام شرع, مردم ابتکار عمل داشته باشند و ترجیح میدهند مردم تنها به دستگیری مخالف توجه کنند و واکنش انرژی خود را روی اینکه فلان زندانی آزاد شود یا چرا مزد ماه ها به عقب افتاده کارگر را نمیپردازند و اعترضات مشابه هزینه سازند. 

یک نماینده فعالان کارگری یا یک وکیل قشر میانی جامعه خواسته هایی را بزبان میاورند و در اعتراضاتی شرکت میکنند تا خواسته آنها شنیده شود. اما حکومت مایل است بجای شنیده شدن خواسته اصلی آنها که زندانی شده اند, نگاه عمومی را به بیراهه منتقل کند که مثلا آزادی همان نماینده یا وکیل زندانی را خواستار باشیم.

مسئله بسیار مهمی که ما در این سال ها به آن خوب توجه نکرده ایم این است که تفاوت میان ابتکار عمل با تنها واکنش نشان دادن به ابتکار عمل دیگران را شفاف تعریف نکرده ایم. 

اگر شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" در بسیاری از دیگر کشور ها قبل از ما استفاده شده لازم است مقایسه ای داشته باشیم میان کشورهای آمریکای لاتین که شدیدا به ملیت مردم وابسته هستند با حکومت مذهبی که کشور ایران را تنها یک منبع درآمد برای بلندپروازی های مذهبی خود میبیند و هیچ خجالتی از کشتار دسته جمعی یا زیر پا گذاشتن غرور ملی ایرانیان ندارد. 

آیا جمله کوتاه  "باید گردد" بغیر از این ترجمه میشود که دستور کاری در آینده,  آنهم آینده نامعلوم را صادر میکند؟ 
بنظر من هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد, در شرایط امروز ایران که حکومت مذهبی در حال سقوط است شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" کمکی به کنشگران سیاسی نخواهد کرد زیرا تنها ما را مشغول به این خواهد داشت که اسیرنمان را آزاد کنیم.

در زمان جنگ با عراق کسی از مردم نمیگفت اسیران آزاد باید گردند بلکه ابتدا مردم خرمشهر را آزاد کردند. 

زندانی شدن کنشگران مدنی, کارگری, سیاسی و دیگر آزادیخواهان را محکوم میکنم اما بدست گرفتن ابتکار عمل را با شعار تغییر حکومت ترجیح میدهم زیرا در اینصورت احتمالا رژیم برای ساکت کردن مردم دست به آزادی گروهی از اسیران خواهد زد. 

حمیدرضا برهانی 
بلژیک  

۱۳۹۷ شهریور ۲, جمعه

"قرارداد اجتماعی"

حال اگر به این توافق برسیم که احزاب و سازمانهای سیاسی هر چند که ما با آنها مخالفیم بخش تفکیک ناپذیر جامعه ایران میباشند آنگاه میتوانیم یک قرار داد اجتماعی ایرانی را ایجاد کنیم. نقاط مشترک بسیاری میان همه ایرانیان وجود دارد. بوجود آوردن امکانات اجتماعی مانند کشورهای مترقی برای همگان، انتخابات آزاد و امکان شکوفایی اقتصادی نمونه هایی ازاین مشترکات است که بدون در نظر گرفتن مدل حکومتی میتوان روی آن به توافق رسید.
 حقیقت دارد که انسان آزاد بدنیا آمده است اما همه جا در زنجیر است، انسانها زمانی بسیار دور بدون قوانین و آزاد زندگی میکردند اما بدلایل مختلف ولی همیشه برای نفع شخصی قراردادهایی را با هم به امضا رسانده اند.از طرفی عده ای بر این باورند که حاکمیت، هیچ قدرتی بغیر از استفاده از قانون را ندارد.
اروپا در زمانهای بسیار دور میپنداشت پادشاهان قدرت الهی قانون گذاری را در دست دارند اما با سقوط قدرت واتیکان در روم و به دلیل پیدایش جنگهای خونین مذهبی اروپا  در قرون ۱۶ - ۱۷ میلادی, پیشنهاد قرارداد اجتماعی در میان اروپاییان شکل گرفت.
خاورمیانه در حال حاضر درگیر جنگی مذهبی و خونین میان فرقه های مختلف اسلام شده است. دلایل آغاز و پیشبرد این جنگ خارج از موضوع نگارنده برای این مطلب میباشد. خارج شدن از چنین جنگی هم اکنون برای بسیاری از این جوامع مهم بشمار میاید و یافتن گفتمانی که بتواند ما را به صلح برساند وظیفه هر صلح دوستی میتواند باشد. رهبری مذهبی در ایران با پشتیبانی از یک گروه کوچک درآخرین انتخابات رییس جمهوری عملا رسمیت خود ساخته و جعلی را نیز از دست داده است و تلاش دارد با درگیر شدن در جنگ قدرت مذهبی و به بهانه جنگ با دشمنان خارجی به سرکوب و قتل عام مردم کشور تحت حکومت خود بپردازد تا شاید از این  راه بعد از نابودی زیر سازه های ایران با ایجاد کار و باز سازی ویرانه ها و فراهم ساختن امکانات رفاهی روبنایی بازماندگان جنگ را راضی سازد.  اشتباه حاکمان و جنگ افروزان در این است که خود را با قدرتهای بزرگ مقایسه میکنند، غافل از اینکه قدرتهای بزرگ هیچگاه از مردم خود هزینه نکرده اند بلکه این مردم دیگر نقاط بوده اند که قربانی بلندپروازی و جاه طلبی  آنها شده اند. قدرتهای بزرگ با به رسمیت شناختن اقشار مختلف کشورهای خود حمایت آنها را بدست آورده اند و با اعتبار رای آنها است که به جنایت و غارت دیگران مشغول هستند. با چنین پیش دانشی میتوان اینگونه حدس زد که  کشورهای عربی نیز تصمیم دارند در عصر اطلاعات با حربه مذهب به یک قدرت جهانی تبدیل گردند و رفرم سیاسی در بهار عرب نیز در همین راستا است تا بتوانند از اعتبار رای مردم استفاده کنند. در این میان حکومت سوریه با کشتار مردم، رسمیت عرفی خود را از دست داده است و در خلا حمایت رای اقشار مختلف مردم میرود تا قدرت سیاسی را نیز به فرقه دیگری از مذهب واگذار کند. در این دایره قدرت اخوان المسلمین نقشی بسیار مهم را بازی میکند و گویا در ایران انجمن حجتیه است که  آن را نمایندگی میکند. از طرفی ترکیه به عنوان یک کشور اسلامی و غیر عرب با بازار اقتصادی شکوفا دیگر کاندیدای تصاحب این قدرت اسلامی میباشد و رویای امپراتوری عثمانی را میخواهد به اجرا بگذارد. 
پرسش امروز این است که آیا ایران و مردم آن نیازی برای زیرمجموعه بودن در یکی از این قدرتها را دارند. آیا امکان بوجود آوردن قدرت اسلامی جدید فرقه شیعه توسط ایران وجود دارد؟ رکود اقتصادی، استفاده از اهرم خشونت و سرکوب بجای مدیریت و نداشتن حمایت اقشار مختلف ایرانی نشانه هایی هستند از بی برنامه بودن حاکمان تهران برای حضور در دایره اصلی قدرت. 
انتخاب دیگر ما ایرانیان میتواند مانند بسیاری از کشورهای غیر متعهد بیطرف ماندن و خروج از بازی قدرت های جهانی باشد. در این صورت ما نیازمند قرارداد جمعی جدیدی هستیم 

"قرار داد اجتماعی"  
اجرای قرارداد اجتماعی آنگونه که روسو در سال  ۱۷۶۲ میلادی تشریح کرده  بسیار ساده است: هر کدام از ما هویت شخصی و اقتدار خود را تحت نظارت و اراده عمومی گروه خود قرار میدهم. سپس گروه هر فرد به عنوان بخش تفکیک ناپذیر جامعه شناخته میشود. این گروه ها برای ما با نام احزاب و سازمانهای سیاسی شناخته شده تر هستند. حال اگر به این توافق برسیم که احزاب و سازمانهای سیاسی هر چند که ما با آنها مخالفیم بخش تفکیک ناپذیر جامعه ایران میباشند آنگاه میتوانیم یک قرار داد اجتماعی ایرانی را ایجاد کنیم. نقاط مشترک بسیاری میان همه ایرانیان وجود دارد. بوجود آوردن امکانات اجتماعی مانند کشورهای مترقی برای همگان، انتخابات آزاد و  امکان شکوفایی اقتصادی نمونه هایی ازاین مشترکات است که بدون در نظر گرفتن مدل حکومتی میتوان روی آن به توافق رسید. 
انتخاب ما میتواند شرایط خاورمیانه را تغییر دهد و خونریزی جنگ را به آبادانی و پیشرفت ایران تبدیل سازد. 

زمان ضربه نهایی فرا رسید

با نزدیک تر شدن انتصابات مجلس فرمایشی حکومت اسلامی در ایران، رژیم حاکم بر تهران در نظر دارد با شرکت حداقلی مردم و جنگ زرگری میان نهاد ولایت فقیه، انجمن حجتیه، سپاه پاسداران و تیم آقای رفسنجانی، چهار گروه متفاوت را به جهانیان به عنوان وارثان ایران بعد از جنگ معرفی کند. رژیم اشغالگر تهران خواسته یا ناخواسته میرود تا برای حفظ منافع اقتصادی گروهی کوچک تمامیت ارزی ایران را قربانی بوجود آمدن حکومت عثمانی در آسیای مرکزی نماید. در این میان البته جایی نیز برای آیت الله های فرقه شیعه در نظر گرفته شده است
با گذشت تنها دو سال از اعتراضات مردمی موسوم به سبز ایران و مقاومت حیرت بر انگیز جوانان ایرانی، نتایج دموکراسی خواهی صد ساله گذشته ایرانیان را میتوان در تمامی منطقه خاورمیانه لمس نمود. با تغییرات روبنایی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه شرایط دگرگونی بنیادین در ایران فراهم است و امکان انقلاب سیاسی و تغییر دیکتاتوری به مردم سالاری بوجود آماده است. اما وجود انحصارات اقتصادی در ایران این شبهه را برای قدرت های غربی بوجود آورده است که به دلیل نبودن تشکیلات منسجم مردمی میتوان از آب گل آلود ماهی گرفت و مانند تغییرات جزیی مصر، تونس و یا لیبی در حال تصرف، منابع اقتصادی ایران را نیزمیتوان تحت انحصارات کامل خود در آورند.
با نزدیک تر شدن انتصابات مجلس فرمایشی حکومت اسلامی در ایران، رژیم حاکم بر تهران در نظر دارد با شرکت حداقلی مردم و جنگ زرگری میان نهاد ولایت فقیه، انجمن حجتیه، سپاه پاسداران و تیم آقای رفسنجانی، چهار گروه متفاوت را به جهانیان به عنوان وارثان ایران بعد از جنگ معرفی کند. رژیم اشغالگر تهران خواسته یا ناخواسته میرود تا برای حفظ منافع اقتصادی گروهی کوچک تمامیت ارزی ایران را قربانی بوجود آمدن حکومت عثمانی در آسیای مرکزی نماید. در این میان البته جایی نیز برای آیت الله های فرقه شیعه در نظر گرفته شده است و زمزمه های واتیکان اسلامی به گوش میرسد.
فرصت طلبانی که در سال پنجاه و هفت ایران را به اشغال خود در آورده اند میروند تا در روزهای آینده با منفعل نگاه داشتن ایرانیان بار دیگر و با نامی جدید منافع اقتصادی را با شریکان غربی خود تقسیم نمایند.
با تجربه انتصاب آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور، حضور در انتصاباتی که از هم اکنون نتیجه آن مشخص شده است اینگونه به نظر میرسد مورد توجه اکثریت مردم قرار نخواهد گرفت. کاندیداهایی که به صورت مستقل یا احزاب در سایه معرفی میشوند نمیتوانند یا نمیخواهند خواسته های رای دهندگان را به اجرا گذارند. در مقابل جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور که خواهان انحلال حکومت اسلامی باشند میتوانند به صورت مستقل به سازماندهی این کمیته های انتخاباتی مردمی در ایران یاری رسانند و مورد تایید مردم قرار خواهند گرفت. ایجاد کمیته های انتخاباتی بدون در نظر گرفتن نتیجه یا حتی شرکت در آن میتواند تشکیلات از هم گسیخته مردمی را بار دیگر در خیابان به هم نزدیکتر سازد. با بهانه حمایت از هر کاندیدایی میتوان به صورت مستقل از نیروهای حکومتی کمیته های مردمی را سازمانده ای نمود. از کاندیداها خواست در مورد برنامه هایشان با مردم گفتگو نمایند و تجمعات مردمی را دوباره زنده کرد. با توافق بر این اصل است که میتوان خواهان به تاخیر انداختن تاریخ انتخابات شد و همزمان درخواست آزادی احزاب را نمود. شرایط ماه های گذشته خاورمیانه امکان سرکوب و خشونت را از اشغالگران تهران تا حدود زیادی گرفته است و آنها را به معامله برای نگاه داشتن قدرت تشویق نموده است. با سازماندهی سرتاسری کمیته های انتخاباتی میتوان اعتصابات را به یک حقیقت تبدیل نمود و حتی در صورت برخورد نظامی میتوان به کمک و یاری آسیب زدگان شتافت. این تشکیلات مردمی خواهد توانست در مقابل انحصار طلبان پایداری کند و گذار از دیکتاتوری به مردمسالاری را متمدنانه ترسیم نماید.
جنبش سبز ایران درآغاز انقلاب رنگین کمانی قرار دارد.

سخنی با رییس جمهور سابق کشورم

خوشبختانه تمدن ایرانی قبل از اسلام مثبت گرای را ترویج میکرده و خوشبختی را با روش دیدن خوشبختی، گفتگو در مورد خوشبختی و اجرای خوشبختی میسر میدانسته است.(اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک ) آقای محمد خاتمی در سخنرانی اخیر خود تحت عنوان خیر خواهان بشر و ترویج صلح سخنشان را اینگونه آغاز میفرمایند : کلمه صلح از دل انگیزترین و احساس برانگیزترین کلماتی است که وجود دارد اما متاسفانه در واقعیت تاریخ؛ کمتر نشانی از صلح میبینیم و اگر هم در عرصه های جهانی و روابط بین الملل آرامشی وجود دارد...
خوشبختانه تمدن ایرانی قبل از اسلام مثبت گرای را ترویج میکرده و خوشبختی را با روش دیدن خوشبختی، گفتگو در مورد خوشبختی و اجرای خوشبختی میسر میدانسته است.(اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک ) آقای محمد خاتمی در سخنرانی اخیر خود تحت عنوان خیر خواهان بشر و ترویج صلح سخنشان را اینگونه آغاز میفرمایند : کلمه صلح از دل انگیزترین و احساس برانگیزترین کلماتی است که وجود دارد اما متاسفانه در واقعیت تاریخ؛ کمتر نشانی از صلح میبینیم و اگر هم در عرصه های جهانی و روابط بین الملل آرامشی وجود دارد تحت سایه زور، سلاح و ارعاب است در حالی که صلح مسلح، صلح نیست. ایشان از تئوری قرار داد اجتماعی انتقاد میکنند و در مقابل آن نظریه حالت و
وضع طبیعی انسانها را مطرح میسازند.
ابتدا بگذارید ببینیم این تئوری قرار داد اجتماعی توسط کدامین فیلسوفها در این سالها مطرح شده است.خانم Martha Nussbaum یکی از فیلسوفان معاصر در کتاب مشهور خود به نام "مرزهای حقوق" عنوان نموده که برای نهادینه نمودن عدالت اجتماعی نیازمند قرار داد اجتماعی هستیم. یعنی اقشار مختلف حاضر در یک جامعه نیازمند یک قرار داد اجتماعی هستند تا بتوانند عدالت را در میان خود رعایت کنند.
آقای خاتمی در ادامه میافزایند در واقع قرار داد اجتماعی برای این است که انسان از وضع طبیعی خود بیرون بیاید اما در رابطه با اینکه وضع طبیعی چیست میان فیلسوفان سیاسی اختلاف نظر وجود دارد. ایشان دو نظریه را مطرح میسازند که یا وضع طبیعی: وضع ستیز و خشونت تعبیر شده یا وضع طبیعی: محبت، نیکی و خوبی میباشد. ایشان میپندارند این دو نگرش نمیتوانند همزمان توسط یک قرار داد اجتماعی در کنار یکدیگر ادامه حیات دهند و قرار داد اجتماعی دلیل صلح اجباری و تحمیلی است و به همین جهت همیشه در معرض شکنندگی است. در صورتی که تنها اگرجمله این یا آن را با جمله این و آن تغییر دهیم ملاحظه خواهیم نمود که یک قرار داد اجتماعی میان اقشار مختلف بر خلاف تصور آقای خاتمی میتواند به یج صلح پایدار همگان خواسته تبدیل گردد.
ایشان معتقد به نظریه تحمیل جنگ و ستیزبه انسانها در تمامی طول تاریخ هستند و به این واقعیات رسیده اند که هیچ جنگی بین تمدنها نبوده است بلکه تمدنها مکمل یکدیگر بوده اند؛ ایشان آشکارا عنوان نموده که جنگها همواره جنبه سیاسی و اقتصادی داشته و ناشی از استیلا طلبی، قدرت خواهی و خودخواهی انسانها بوده است.
آقای خاتمی اضافه میفرمایند که حتی در حین وقوع جنگها، تمدنها به صورت شگفت انگیزی به تبادل و تعامل باتاریخ نشان داده است که در زمان وقوع جنگها سیاستمدارن با هم میجنگند و نمایاندن فرهنگ و تمدن با هم به تبادل نظر میپردازند.
آقای خاتمی پیشنهاد میدهند که به جای نظریه پردازی و خیال بافی به این مساله توجه کنیم که نیاز مبرم و اولیه بشریت صلح است و راه رسیدن به صلح آنگونه که ایشان مایل به گفتگو هستند با موانعی روبرو است. مشکل اساسی را ایشان اینگونه توضیح میدهند: فراموشی خدا مساله بسیار مصیبت باری است و مصیبت بر تر از آن این است که ما اهداف شیطانی و راه و رسم غیر انسانی را به نام خدا و به نام مقدسات به مردم تحمیل کنیم.
اینجانب نیز که گفتگوی تمدنها را مثبت ارزیابی میکنم لازم میدانم تذکر دهم تمدن ایرانی قبل از اسلام نگرشی متفاوت به جهان داشته است که در جنگ های متفاوت با انگیزه های سیاسی یا اقتصادی آن نگرش تعبیری کاملا متفاوت پیدا نموده است.تمدن کهن ایرانی میپندارد هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است . شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را بياموزند.
اين قانون از سه اصل بنيادين بگونه زير در ست شده است:
1-جهان هستی و بويژه زندگی انسانها در هر لحظه از زمان بوسيله نبرد ميان دو نيروی بنيادين و خود آفريننده و ضد يکديگر شکل ميگيرد. مردمان اثر نبرد اين دو نيرو را در درون خود بصورت شادمانی يا غم زدگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، آرامش درونی يا نگرانی، دادگری يا بيداد گری، خوب يا بد، شکست و پيروزی، روشنی درونی يا تاريکی و غيره احساس ميکنند.
به سرچشمه نيروهای مثبت که مردمان را بسوی خوشبختی پيش ميبرند اهورا مزدا گفته ميشود. «اهورا» يعنی هستی آفرين و «مزدا» به معنی خرد است. بنابراين اهورامزدا به معنی « نيروی خردزا» يا «خدای خرد» ترجمه شده است.
از ويژگيهای مردمانی که در راه اهورامزدا هستند، شاد زيستی و راستی در پندار و گفتار و کردار ميباشد.
به سر چشمه نيروهای منفی يعنی نيروهايی که مردمان را به بدبختی و پسماندگی و غمزدگی ميبرند، انگرا ماينو يا اهريمن گفته ميشود. انگرا ماينو يعنی آشفتگی و خشم درونی که خرد ستيز است و چشم درونی را کور ميکند. از ويژ گيهای انگراماينو دروغ و ريا است. با اين ابزار است که او آگاهی را سرکوب و نا آگاهی را رواج ميدهد.
2- دومين قانون جهان بينی تمدن باستان ایرانیان ميگويد که در اين جهان هيچ نيرويی بدون وجود نيروی ضد خود نميتواند مفهومی داشته باشد. روز بدون شب، خوب بدون بد، آرامش درونی بدون نگرانی، عشق بدون نفرت و غيره هيچيک به تنهايی مفهومی نخواهند داشت. اگر چيزی در اين دنيا بخواهد به صورت نيرو در آيد بی درنگ نيروی مخالف خود را در برابر خود خواهد يافت.
3- و چون اين جهان از نيروهای دوگانه ضد هم و مثبت و منفی درست شده، هستی در انسانها نيرويی بنام « آزادی گزينش» » گزاشته که بوسيله آن هر کس ميتواند از ميان دو نيروی ضد هم و در حال نبرد يکی را انتخاب کرده و در آن شرکت کند. ميان شادی و ماتمزدگی، دوستی و دشمنی، دادگری و بيدادگری، خرد و خرد ستيزی، راستی و دروغ، خوب و بد، آزادیو اختناق، سروری و بردگی و غيره يکی را گزينش کرده و در آن زندگی کند. چون آزادی گزينش با انسان است، بنا بر اين مسئوليت هم با اوست
با بهترین درودها و آرزوی ایرانی برای همه ایرانیان

سفر نمادین از مونترال تا اصفهان

یک زن و مرد ایرانی‌ حرکتی اعتراضی را در برابر وضعیت نابسامان ایران از مونترال کانادا آغاز نموده اند که تنها پس از گذشت چند روز، و در بدو ورود به شهر تورنتو، به نظر می‌رسد نظر عده‌ای از هموطنان را به خود جلب کرده. تصور می‌‌شود که این حرکت نه تنها ارزش خبری دارد، بلکه توان گرد آوردن تعداد زیادی از ایرانیان و غیر ایرانیان که دغدغه این شرایط ناگوار را در دل‌ دارند، دارا می‌باشد. هدف نهایی حرکت این است که پیام اعتراض ایرانیان دگر اندیش با حمایت رسانه‌‌های ایرانی‌ و غیر ایرانی‌ به صورت رسمی‌ به مسئولی
جامعه مدنی ایران از شرایط موجود ناراضی است و دلیل نارضایتی را نیز در مدیریت نادرست و عدم شرکت همه اقشار جامعه در امور کشوری میبیند. جریانهای سیاسی اپوزیسیون حکومت ایران نیز بدلیل نداشتن برنامه مشخص و ابتکار عمل از هر گونه موفقیتی باز مانده اند. بازگرداندن اعتماد بنفس و بازنمودن گره بزرگ اجتماعی موجود در ایران نیازمند توافق بر روی نقاط مشترکی است که باعث شود اقشار و طبقات مختلف قومهای ایرانی هماهنگ و یکصدا خواستار تغییرات بنیادی شوند.
تقریبا همه ایرانیان ناراضی یکصدا میگویند دروغگویی به یکی از مشکلات مهم جامعه تبدیل شده است که نه تنها امور کشوری را فلج کرده بلکه بر روابط میان مردم نیز اثر گذاشته و فرهگ اخلاقی ما را به مرزهای نابودی نزدیک کرده است.
زمانی که از اعتراض به رژیم جمهوری اسلامی ایران میگوییم یعنی روش موجود کشورداری را نا صحیح میدانیم و آن را نیک نمیپنداریم. یعنی خواهان روشی صحیح، نیک و سازنده میباشیم. رژیم حاکم بر ایران با تبلیغ دشمنی و نفرت، نابودی و ناامیدی را جایگزین آبادانی، امید و ابتکار عمل کرده است در صورتی که جوانان ایرانی خواهان زندگی پر شور تری هستند تا بتوانند آینده بهتری را در دورنمای خود ببینند و بتوانند با آن امید، به زندگی ادامه دهند.
سفری نمادین به سوی ایران را در نظر داریم و منظورمان از سفر نمادین این است که برای تغییر و جایگزین نمودن دشمنی با دوستی یا سازندگی با ویرانی ابتدا نیازمند پیش قرار دادهایی هستیم تا بدانیم چه میخواهیم انجام دهیم.
اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک را به عنوان نقطه مشترکی در نظر گرفته یم که مورد قبول تقریبا همه ایرانیان میباشد و برای رساندن این پیام به ایران راه دشواری را انتخاب کرده ایم.
به این دلیل راه دشواری را انتخاب کرده ایم که بتوانیم توجه همگان را به این پیام جلب کنیم منظور راهی است که بیش از نه هزار سال قبل گروهی از قبیله های ساکن آسیای مرکزی از طریق سیبری و تنگه برینگ وارد آلاسکا شدند و سپس به تمامی قاره امریکا مهاجرت کردند. این دروازه ورود به دنیای ناشناخته را به عنوان سمبلی در نظر گرفته ایم که میخواهیم از این طریق راه بازگشت به مبدا خود را جستجو کنیم. همچنین میگویند راه ابریشم که از راه های متعددی تشکیل شده بود محلی برای تجارت و تبادل فرهنگها میبوده است که شاهد حضور دینها و اندیشه های بسیاری در طول تاریخ نگارش شده بشری بوده است. بازگشت نمادین از این مسیر میتواند یادآور ادامه تجربه موفق تمدن بشری باشد.
اما مهمترین هدف ما از این سفر نمادین این است که با تداوم سفر خود یادآور شویم پاسخ همه پرسشهای بشری را تنها در تجربیات دیگران و نیاکانمان نمیتوان جستجو نمود و امکان یافتن پاسخ های جدید که از در هم آمیختن تجربیات دیگران میباشد میتواند یکی از این آلترناتیو ها باشد. نیاز ما به یک سیستم سکولار دموکرات در جهان کنونی این مهم را به ما یادآور میشود که انسانها بنا به خصوصیات فردی، اجتماعی و جغرافیایی دارای اندیشه های متفاوتی هستند که برای کار گروهی نیازمند نرمش بیشتری در مورد سلیقه های شخصی خود میباشند.
شاید در صورتی بتوان به یک نظم واقعی در جامعه چند فرهنگی ایران امیدوار بود که قانون و قانون نویسان وابستگی اقتصادی و تشکیلاتی به دینها و اندیشه ها را رها سازند.
در طول این سفر ما در نظر داریم با ثبت تاریخی شرایط موجود در میان مناطق مختلف مسیر عبور و مقایسه آن با ایران خاطر نشان سازیم سکولاریزم یک آلترناتیو سازنده برای جامعه رنگارنگ ایران را آماده ساخته است و ابتکار عمل و پشتکار، ما را به سوی حرکت برای آبادانی کشورمان هدایت خواهد نمود.

۱۳۹۶ آذر ۱۵, چهارشنبه

"Disruptive"



مخالفت با سیاست تبلیغ یک نشریه دلیل به دشمنی با یک شخص نویسنده نیست. من اگر از "تناقض" در چاپ مقالات یک نویسنده در رسانه جنبش سکولار دمکراسی ایران انتقاد دارم به این دلیل است که "تناقض" در گفتار بی اعتمادی را تبلیغ میکند و این بی اعتمادی در میان نسل جوان ایرانی که مهمترین مخاطب ما نیز هست بسیار حساس و ریشه ای است. 
"مرگ بر سازمان مخالف" یعنی حذف مخالف سیاسی و این شعار تنها با مرگ بر سازمان مجاهدین پایان نمییابد و اگر در مقابل آن سکوت کنیم پایه های استبداد را دوباره محکم کرده ایم تا نهایتآ به مرگ بر تشکیلات سیاسی دگر اندیشان که در قدرت نیستند بیانجامد.
من اگر با انتقادم به هویت شخصی یک فرد ضربه زده ام با تمام وجود پوزش میخواهم, اما من به افراد کاری ندارم و "تناقض گویی" را دلیل بیماری پیری یا ریگ به کفش دانستن قلمداد کردن یک انتقاد تحریک کننده است. من بدون رودربایستی و بسیار سخت به این انتقاد ادامه خواهم داد زیرا اشتباه صد سال گذشته نیاکان ما همین سکوت در مقابل اشتباه دوستان و آشنایان بوده است.
اگر یک نظریه میگوید "اولویت مبارزه با ناسیونالیسم" (ملی گرایی) است و همچنین روش حکومت جمهوری را به پادشاهی ترجیح میدهد چگونه از آقای رضا پهلوی که با لقب شاهزاده نماد پادشاهی ایران است و بدلیل ملی گرایی یکی از کنجینه های ایران بشمار میرود میخواهد که چنین و چنان کند تا مورد حمایت قرار گیرد؟
آیا این تناقض گویی نیست که به نماد ملی گرایی نیاز است اما اولویت مبارزه را بجای حکومت اسلامی ایران که روش حکومتی نئو فاشیسم مذهبی را برای ایران برگزیده به مبارزه با ناسیونالیسم بدهیم؟

اما صحبت جدید در باره "دیسراپتیو" و ادعای اینکه یک حزب ایرانی دارای چنین خصوصیاتی شده را من نمیدانم برای کدام مخاطب ها مینویسید.
این نظریه میگوید "اختلال" ما را از نظم کهنه و قدیمی بر قرار شده رها میسازد. این نظریه قبل از هر چیز نیازمند "ایده هوشمند و تکنولوژی لازم" میباشد که شوربختانه در حزب هنوز به آن باور ندارند.
برای اشاره بگویم یک نمونه معروف دیسراپتیو,  "UBER" است که توانست جای شرکت های تاکسی رانی سنتی را بگیرد.
"علم داده" data science" متخصصین علم داده را آموزش داده تا با عمیق شدن در چندین رشته علمی مسائل پیچیده مطرح شده در حوزه داده را حل کنند؛ مراجعه به این متخصصین نیاز ما به بانک های اطلاعاتی و ساختن نرم افزار های مورد نیاز را آشکار تر خواهد کرد.
در پایان همانگونه که میخواهید فروتنی را کنار بگذارید و تصور کنید دیگران نه سیاست را میدانند و نه سواد درک مشکلات را دارا هستند اشاره میکنم من در کشور بلژیک بدون  اینکه حمایت مالی یا سیاسی دیگران را داشته باشم توانستم با سیاست و برنامه چند ساله به ریاست یک فدراسیون ورزشی
دست بیابم. بیش از شش سال عضو اجرایی یک حزب در قدرت بلژیک بودم و در منطقه کاری, کارنامه من گویای موفقیت و همراه کردن مردم با پروژه مورد نظرم بوده است.
مهمتر از همه با درایت سیاسی و کار تیمی توانستیم با سفر پر خطر به ایران, زنگوله را بگردن گربه آویزان کنیم که مخالفین حکومت مذهبی رسمیت دارند و از همه طیف ها و جریانات سیاسی هستند.
حمیدرضا برهانی 

۱۳۹۶ شهریور ۱۵, چهارشنبه

"تشنه دمکراسی و تشکیل دولت موقت"



بسیار آسان است که بدانیم چرا کشورهایی با سیستم دمکراسی بطور متوسط ثروتمندتر از کشورهای غیر دمکرات هستند. آنها کمتر درگیر جنگ میشوند و کارنامه تمیزتری در مقابله با فساد اداری و اقتصادی دارند. کشورهای دمکرات اجازه میدهند مردم در مورد نظراتشان صحبت کرده و آینده خود و کودکانشان را آنگونه که میخواهند ترسیم کنند.
حکومت مذهبی ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی در مخالفت با این سیستم سیاسی (دمکراسی) پیشنهاد آلترناتیو حکومت مذهبی ("هدایت کردن مردم بجای پذیرش اداره کشور توسط مردم") را به جهانیان ارائه داد. ایت الله ها ادعا میکردند حکومت مذهبی و هدایت مردم (امت) بمراتب باصرفه تر و مطمئن تر میتواند مردم را تحت کنترل داشته باشد و همچنین زیاده خواهی مردم جوامع دمکرات را نیز غیر قابل گفتگو خواهند ساخت.
شاید بعد از ۳۸ سال تجربه نا موفق حکومت مذهبی در ایران زمان تغییر رژیم و ادامه راه مشروطه خواهان و تبدیل قانون های شرع به قانون های عرفی یا مدنی فرا رسیده است.
معمولا پس از فرو پاشی حکومت و ایجاد خلاء سیاسی یا "شرایط اضطراری" برای سامان دادن به امور یک کشور از سیستم حکومتی (دولت موقت) نام میبرند.
در شرایط امروز ایران یک دولت موقت چه وظیفه ای را میتواند بعهده بگیرد, پرسشی است که پاسخ های گوناگونی را از طیف های مختلف سیاسی ایران با خود میتواند بهمراه داشته باشد.
نگارنده تلاش دارد به یک نمونه از این پاسخ ها اشاره ای کوتاه داشته باشد:
حکومت مذهبی کنونی دارای قانون اساسی است که تعدادی از اصل های همان قانون اساسی مانند اختیارات ولایت فقیه, عملا دیگر اصل ها را میتواند غیر قابل اجرا اعلام کند و داشتن حق وتو برای ولی فقیه قدرت تصمیم گیری را از نهاد های قدرت گرفته است.
تغییر چنین قانون اساسی نیازمند یک مجلس موسسان است که تدوین قانون های جدید توسط نمایندگان مردم را بتواند رسمیت ببخشد و البته گرداوری نمایندگان همه اقشار مردم نیازمند انتخابات موفق و شرکت جریانهای سیاسی با کاندیداهایشان در چنین انتخاباتی خواهد بود.
پس با این پیش فرض وظیفه یک دولت موقت میتواند اجرای انتخابات برای تشکیل مجلس موسسان نامیده شود.
بسیاری از ما هنوز در سوء تفاهم اجرای روش دمکراسی میپنداریم چنین دولت موقتی نیز میباید منتخب همه اقشار مردم و از یک اتحاد همگانی بیرون آید در صورتی که تجربه ناموفق سالها فعالیت کنشگران سیاسی ایرانی یاداوری میکند که دولت موقت نیازمند کابینه یا یک تیم منسجم اجرایی است و در هیچ کجای دنیا یک دولت اعضای کابینه خود را از اتحاد همه طیف ها و جریانهای مختلف سیاسی انتخاب نمیکند زیرا چنین مدیرانی احتمالا توانایی همکاری مشترک با یکدیگر را نخواهند داشت
اما یک دولت موقت که وظیفه اش تنها به اجرای برگزاری انتخابات خلاصه شده باشد میتواند از تجربیات کشورهای موفق و متمدن در زمینه اعتماد سازی استفاده کرده و نمایندگان جریانهای سیاسی شرکت کننده در انتخابات را در تیم ناظران برگزاری انتخابات بخدمت بگیرد تا با این عمل از موفق بودن و به بهترین صورت برگزاری انتخابات اطمینان خاطر داشته باشد.

تشکیل دولت موقت حداقل برای یک انتخابات در دنیای مجازی تجربه مثبت خواهد بود که در ابتدا نیازمند تعدادی مدیر متخصص و با تجربه کاری است تا بتوانند تابو ها را شکسته و وظیفه تشکیل این کابینه را بعهده بگیرند.
با تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی جدید وظیفه این دولت موقت نیز به پایان خواهد رسید و نمایندگان مجلس موسسان هستند که در باره آینده ایران تصمیم خواهند گرفت.


اجازه دهید این پیشنهاد به گفتگو گذاشته شود!

۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

"پایان نمایش انتخابات فرمآیشی"


حکومت اسلامی ایران برای دوازدهمین بار در غیبت حضور اپوزیسیون ایرانی توانست پایداری سیاسی رژیم ولایت فقیه را در انتخاب مدیریت اجرایی ریاست جمهوری  بنمایش بگذارد.
حکومت اسلامی ایران با کشتار, وحشت آفرینی یا ترور, نفوذ در میان جریان های سیاسی مخالف و لابیگری در کشورهای ثروتمند غربی توانسته است ضمن حمایت قدرت های بزرگ از  انسجام و کارایی اپوزیسیون حکومت مذهبی نیز جلوگیری نماید.
اپوزیسیون غیر منسجم نیز که هنوز دورنمایی را نمیتواند برای آینده ایران مجسم سازد, توانایی همراه کردن مردم مخالف را ندارد و تنها به "عدم رای دادن" , "تحریم" یا شعار "رای من سرنگونی"  بسنده کرده است انهم بسیار غیر حرفه ای و روبنایی.

بسیاری از مخالفین تئوری  “رای دادن, که به تایید نگارنده این عمل تایید حکومت اسلامی نیز هست” از رای دهندگان ناراضی هستند, اما جرات پرسش از همفکران را ندارند که برنامه ما چیست؟ دورنمای آینده کوتاه مدت ایران را چگونه میبینیم؟ بعد از رای ندادن قرار است چه برنامه ای را پیش ببریم؟
اقتصاد اروپا در حال حاضر برای ۸۰ میلیون مصرف کننده دست نخورده ایرانی, دندان تیز کرده است و روحانی نیز با نمایش انتخابات و پایدار نشان دادن وضعییت داخل کشور در منطقه پر تلاطمی مانند خاورمیانه,  سرمایه داران غربی را به شریک بودن در سود ترغیب میکند. اما اروپا بدون چراغ سبز ایالات متحده مخصوصا سیاست جدید  امور خارجه آن کشور حاضر به ریسک اقتصادی نیست.
آنچه امروز بنظر نگارنده بسیار پر اهمیتر از پرداختن به نمایش انتخابات میباشد, شاید توجه به سفر مهم ترامپ به عربستان, اسرائیل, واتیکان وسپس بروکسل خواهد بود.
این سفر نمادین ایالات متحده ابتدا به سه کشور,  که "رهبران رسمی" دین های اسلام, یهودیان و مسیحیان را برسمیت شناخته صورت میگیرد, سپس گزارش سفر را در مرکز اتحادیه اروپا و همچنین ناتو نتیجه خواهد گرفت! این سفر امکان شعله ور ساختن جنگی همه گیر را دارا است.
اگر حکومت اسلامی ایران, روحانی را به عنوان گزینه رهبری ولی فقیه بعد از مرگ خامنه ای بشناسد و همچنین شرایط انتقال قدرت در سوریه را مرتبط با پایداری یا عدم پایداری سیاسی, در ایران فرض بگیریم آنگاه برنامه و پیشنهاد مخالفین حکومت اسلامی چیست؟
روحانی از هم اکنون به قدرت های جهانی قول میدهد که مایل به همزیستی با همه جهانیان است و صلح پایدار را ترجیح میدهد او در چهار سال قبل نیز چنین صحبت هایی را کرده است اما اولویت ها همیشه برای تثبیت و حفظ حکومت اسلامی بوده نه منافع ملی کنونی و آینده ایران.
منافع ملی را تنها ما زمانی میتوانیم دقیق تعریف کنیم که در یک انتخابات آزاد صدای همه جریان های سیاسی و همه اقشار کشور را شنیده باشیم.

"انتخابات آزاد"

اگر برای اجرای هر پروژه ای نیاز به قرار دادی است که دو طرف قرار داد منافعشان در آن ثبت شده باشد, چگونه چند تشکیلات ایرانی با نظرات مختلف سیاسی نمیتوانند  قراردادی را شفاف و در کنار هم امضا کنند که برگزاری پروژه انتخابات آزاد را عملی سازد؟
آیا در صورت آغاز یک جنگ احتمالی, میباید پیشنهاد انتخابات آزاد را دوباره به سیاه چال های ارتجاع منتقل ساخت؟

برای جلوگیری از جنگ در ایران و گرفتن ابتکار عمل در شرایطی که ایران به همه ما نیاز دارد آیا تدوین یک قرارداد همکاری موقت میان همه سکولار-دمکرات ها بدون قضاوت در مورد گذشته یا حدس زدن در مورد آینده آنها که به  اجرای انتخابات آزاد بینجامد پیشنهادی عملی است یا تنها یک آرزوی ایده آلیستی؟

آیا قراردادهای اجتماعی و حقوقی میتوانند اعتماد کار کردن در کنار یکدیگر را به جامعه بیگانه با قانون بازگرداند؟

یکشنبه ۲۱ می ۲۰۱۷
انتورپن




۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

"گزارشی ازسومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران"





یک روز قبل از آغاز این کنگره فرصتی بوجود آمد تا پیش از آشنایی با دیگر شرکت کنندگان, ابتدا شهر فرانکفورت و زیبایی های مدرن شهر را در کنار ساختمانهای قدیمی آن مشاهده کنم. مجموعه ای از ساختمانهای مدرن قرن ۲۰ با معماری سنتی دوران قبل از صنعت,  شهری که خود را قلب اقتصاد آلمان میداند در لباس پست مدرن به نمایش گذاشته شده بود.
صبح شنبه چهارم ژوییه, سومین گرد همایی سالانه سکولار دمکرات های ایران با سخنی کوتاه توسط مسول امور تدارکات خانم شهناز شاهبخشی آغاز بکار نمود. بعد از آن رییسان افتخاری یا اجرایی,مجریان برنامه وهمچنین حدود صد تن  دیگر از شرکت کنندگان به بیان نظرات و دیدگاه های خود پرداختند یا در این گفتگو ها شرکت فعال داشتند. حضور پر شمار کنشگران سیاسی و مدنی با دیدگاه های راست, میانه و چپ نمایانگر این واقعیت بود که جامعه روشنفکر ایرانی آمادگی ورود به دوران بلوغ اجتماعی تاریخ سرزمینمان را در بطن روابط اجتماعی اعضای خود بوجود آورده است.
بسیاری از شرکت کندگان با کارنامه ای پر از تلاش برای کنشگری علمی و کوله باری مملو از کتاب ها, مقالات و اطلاعات جمع آوری شده یادآوری میکردند که دیگر برای اداره سرزمینمان ایران, حکومتی مذهبی را مناسب نمیبینند.  تقریبا ۹۰% شرکت کنندگان در این کنگره همصدا بودند که بیش از این نمیتوان حکومت مذهبی را تحمل کرد و برای ساختن سرزمینمان و همچنین برای از میان برداشتن  تبعیض های مختلف از جنسیتی و مذهبی تا نژادی, ملیتی یا عقیدتی و سیاسی راهی بجز اجرای سیستم سکولاریسم دمکراتیک نمیتوان در مقابل حکومت مذهبی پیشنهاد نمود.

از امتیازهای مثبت شرکت کنندگان میتوان روحیه شاد و پر انرژی آنها را بیش از هر چیز دیگر به یادآورد,اعتماد به نفس آنها در بیان نظراتشان که با مطالعه و تلاش برای جمع آوری اطلاعات همراه بود نیز نظر هر خبرنگار بی طرفی  را به خود جلب میساخت.
شاید اگر مدیران اجرایی این گفتگو ها میتوانستند موضوع های مورد نظرشان را مثبت تر فرموله کنند نظرات مختلف نیز بهتر شنیده میشد. برای مثال بجای "موانع اتحاد" از "امتیازهای موجود برای رسیدن به اتحاد" یا بجای "حفظ تمامیت ارضی" از "نیاز یکپارچگی جغرافیایی ایران " استفاده کنند.

اگر با چشمان یک  اروپایی  سکولار و بی طرف به این کنگره نگاه میکردم  جای خالی جریان های سکولار دمکرات  منطقه از دیگر کشورهای همسایه ایران را بخوبی میتوانستم احساس کنم. شاید تبادل نظر با متخصصین سازمانهای غیر انتفاعی سکولار دمکرات از دیگر کشور های همسایه و همچنین نمونه اروپایی آن بتواند نقد بدون رودربایستی آنها نسبت به نمونه ایرانی  و همچنین تجربه آنها برای نهادینه سازی سکولاریسم در جامعه را گویا تر سازد. همکاری های مشترک بین المللی وزنه هر گردهمایی را  قوی تر میسازد و اعتماد گروه بیشتری از ایرانیان را نیز به مطمئنا بخود جلب خواهد ساخت.
سومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران که در محیطی بسیار مثبت و با دقت برنامه ریزی شده بود با پیام حمایت آقای امیر انتظام از ایران گواهی اعتماد هر چه بیشتر ایرانیان از جریان سکولار دمکراسی را نوید میداد. 

با امید که این چتر حمایت سکولارهای دمکرات ایرانی, پله ای باشد برای صعود هر چه سریعتر به سوی انحلال  حکومت مذهبی و  نظارت مستمر در آینده ایران برای اجرای قوانین  حقوق بشر و آبادانی سرزمینمان.



حمیدرضا  برهانی
آنتورپن
بلژیک 




۱۳۹۴ تیر ۱۴, یکشنبه

"به رسمیت شناختن فرد"



هر کدام از ما در جامعه دارای منافع شخصی هستیم و برای حفظ این منافع,  کار, حرکت و فعالیت هایی را انجام میدهیم؛ طبیعتا برای تداوم حفظ این منافع انتظار داریم همه شهروندان جامعه محل زندگی ما نیز حریم خصوصی  را به رسمیت بشناسند و به منافع شخصی ما آسیبی نرسانند. اما در عمل تعداد بسیار زیادی از شهروندان  یا آگاهی کامل از منافع شخصی خود ندارند یا توانایی حفظ این منافع شخصی را در خود نمیبینند.

فرهنگ قبیله ای غالب بر سرزمینمان و همچنین دیگر کشورهای همسایه ایران گواه این واقعیت است که منافع شخصی ما وابسته به گروه بوده و از آنجایی که این منافع شخصی نه هیچگاه تعریف گشته  و نه به رسمیت شناخته شده  به همان اندازه نیز راه را برای انکار وجود این منافع همیشه باز گذاشته است. کارنامه دیکتاتور ها در ایران و همچنین دیگر کشورهای همسایه ما گویای این مهم است که با به رسمیت نشناختن فرد, گروه, حزب یا جریان سیاسی مخالف, همیشه قدرت مجبور شده است در شرایطی این مخالفین را از دید جهانیان منتقد, مخفی سازد. در پی انکار وجود هویت شخصی فرد و به رسمیت نشناختن جریان های سیاسی مخالف, زندان ها و سیاه چالهای سیاسی  نیزبرای مخفی ساختن این افراد بوجود آمده است.  هر اندازه تنش با مخالفین به رسمیت شناخته نشده در نظر قدرتمندان بزرگتر جلوه کرده به همان اندازه نیز انکار و مخفی ساختن مخالفین جای خود را به حذف فیزیکی آنها  توسط کشتار قانونی که اعدام نام گرفته  داده است.

مادران, پدران و نیاکان ما تصور میکرده اند به رسمیت شناختن دیگران, تایید اندیشه, گفتار و کردار آنها را نیز شامل میشود. در صورتی که ما میتوانیم به رسمیت شناختن یکدیگر را دوباره تعریف کنیم, آنرا به یک گفتمان همگانی تبدیل سازیم و سوء تفاهم نیاکانمان در مورد به رسمیت شناختن یکدیگر را به تاریخ بسپاریم.

تفکر افراطی و نژاد پرستانه یا نئو فاشیسم مذهبی  شور بختانه در کشور ما وجود دارد, مدیریتی اشتباه که باور داشته با تکیه به مذهب میتوان اخلاق را در جامعه  نهادینه ساخت و با این اهرم  مذهب به آسانی کنترل جوامع را در اختیار داشت نیز وجود دارد.
اما شاید زمان آن رسیده است که یک آلترناتیو "سکولار و دمکراتیک  جایگزین" از جایگاه قدرت, افراطیون را آنگونه که هستند به رسمیت بشناسد همانگونه که سازمانها و احزاب غیر فعال سیاسی داخل و خارج از ایران  که دارای ایدولوژیها  یا خط های  سیاسی متفاوتی هستند را به رسمیت خواهد شناخت.
اگر ما سکولار های دمکرات خواستار لغو حکم اعدام هستیم و نمیخواهیم به مانند نیاکانمان درباز تولید استبداد سهیم باشیم شاید چاره ای نداریم که همه شهروندان ایران را به رسمیت بشناسیم. با به رسمیت شناختن یکدیگر برای حفظ منافع شخصی, ما  یک اتحاد دراز مدت را بوجود آورده ایم بدون اینکه مسولیت کارهای یکدیگر را به عهده بگیریم یا آنها را تایید کنیم.
با به رسمیت شناختن نا کارآمدی مدیران حکومت مذهبی و نداشتن درایت سیاسی آنها برای ساختن سرزمینمان, میتوانیم در دنیای سیاست جریان سکولارهای دمکراتیک  که پیشنهاد "سازندگی دوباره ایران"  به عنوان آلترناتیو جایگزین را دارند ابتدا خودمان به رسمیت بشناسیم. اگر در هر جنگی نهایتا پشت میز مذاکره قدرت  انتقال مییابد ما نیز به عنوان سربازان ایران شاید وظیفه داریم شرایط این به رسمیت شناخته شدن را فراهم سازیم و حکومت مذهبی را در پشت میز مذاکره منحل کنیم. اگر ما باور داریم  انسانها به دلیل جنسیت, مذهب, رنگ پوست, زبان, ایدولوژی, نژاد یا باور های سیاسی ارجحیتی نسبت به هم ندارند میتوان  با به رسمیت شناختن یکدیگر لشکر بزرگ ۵۰ میلیونی سکولارهای دمکراتیک ایران را  به عنوان پیشنهاد آلترناتیو جایگزین وارد چرخه سیاست جهانی ساخت.

احتمالا خروج از چرخه جنگ و دشمنی در خاور میانه با تنش زدایی, اما همزمان انگیزه سازی در میان ملیت های ساکن منطقه برای باز سازی خانه هایشان امکان پذیر خواهد بود. از راه به رسمیت شناختن دیگران و منافع شخصی آنها میتوان  اتحاد مورد نیاز سکولار های دمکرات را فراهم ساخت.
حمیدرضا برهانی
شنبه ۴ ژوئیه ۲۰۱۵
فرانکفورت




۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه

"ارتش ملی ایران"



اگر حق زنده ماندن, مسکن, کار, ابرازعقیده, بیان, تعیین سرنوشت و دیگر نیازهای ابتدایی انسان آنگونه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل به تصویب رسیده را از مهمترین منافع شخصی خود بدانیم وهمچنین باور داشته باشیم رژیم مذهبی به دلیل ارجحیت دادن فرقه ای و تبعیض دینی توانایی فراهم ساختن این حقوق برای همه شهروندان را ندارد؛ آنگاه نیاز ما به آفرینش سازمانی پر قدرت برای بدست آوردن این حقوق و همچنین حفاظت آنها بیشتر آشکار خواهد شد.

بدلیل اینکه ما تا کنون تعریفی جامع برای "منافع فردی" در ایران نداشته یا آنرا به رسمیت نشناخته ایم, اغلب از فرهنگ قبیله ای الگو گرفته  و شاید به همین دلیل  نیز ارتش های ما تنها حامی یک گروه یا جریان فکری بوده است. این ارتش ابتدا با قلع وقمع مخالفین, قدرت را در اختیار یک قبیله, حزب یا خانواده سیاسی قرار داده است و سپس همین ارتش بجای حمایت از آبادانی و پیشرفت ایران تنها مجبور به "حفظ قدرت" به هر وسیله ای بوده است.

اگر ما نیازی به ارتش ملی برای نابودی یکدیگر نداشته باشیم شاید با همین منطق سربازان این ارتش نیز لزومی به مسلح بودن با سلاح های سبک و سنگین نخواهند داشت. ارتشی که اعضای آنرا افسران متخصص در رشته های مختلف تشکیل داده باشند در عصر اطلاعات به مراتب با قدرت بیشتر توانایی حفاظت از حقوق و منافع همه شهروندان ایرانی را دارا خواهند بود.

کمبود آب, نابودی محیط زیست, انحصارات اقتصادی, فساد اداری و قوانین ارتجاعی حقوقی همه بدلیل مدیریت اشتباه مذهبی بوجود آمده است. اما این مدیریت مذهبی دارای شبکه ای با تشکیلات منظم میباشد که برای انحلال آن و همچنین حفاظت از منافع ملی بعد از انحلال نیازمند ارتشی مدرن و متخصص میباشد. این ارتش در ابتدای کار نیازمند متخصصین حقوقی و وکلای باتجربه میباشد تا بتواند چنین سازمانی را با فرمول های حقوقی و بین المللی برای جهان تعریف کنند؛ همچنین نیاز این ارتش به  متخصصین تکنولوژی اطلاعات و دنیای تبلیغات برای جلب اعتماد همه شهروندان بسیار ضروری است. هیچ ارتشی بدون داشتن منابع مالی کافی قادر به فعالیت و همچنین ادامه کار نخواهد بود. فراهم ساختن این امکانات نیز میتواند توسط افسران متخصص همین ارتش ملی صورت پذیرد.

سازمانی سکولار و دمکراتیک که هیچ ارجحیت نژادی, قومی ,مذهبی, جنسیتی, عقیدتی و غیره برای شهروندان تابع ایران را نمیپذیرد توانایی فرماندهی چنین ارتش ملی را خواهد داشت. این سازمان بدون دخالت در امور سیاست داخلی و خارجی ایران میتواند با حفظ انضباط و رعایت سلسله مراتب شغلی از قدرتمندترین و مدرنترین وسایل و امکانات به روز شده استفاده کرده  تا شرایط بدست آوردن منافع ملی یا حفاظت از منافع بدست آمده ملی  را فراهم سازد.

چنین ارتشی وظیفه خواهد داشت از همه جریانهای سیاسی که دمکرات و سکولار هستند حمایت کند حتی اگر مورد تایید این جریانها قرار نگرفته باشد.

در پایان لازم میدانم یاداوری کنم, همه لشکر های قدرتمند جهان از دسته ها و گروهان های کوچک تشکیل شده اند.

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

"ظاهرا عرب ها آماده داشتن دمکراسی نیستند"


بسیاری از مصریان و سوری ها به جهانیان نشان دادند این اسلام نیست که خشونت طلب است بلکه این اکثریت عرب ها با همه مرام ها  و مذهب های مختلفشان  هستند که زندانی فرهنگ رسوب شده قبیله قرار گرفته اند. جنایت اخیر بمباران شیمیایی در حومه شهر دمشق  خود مدرکی است بر این واقعیت که رهبران فرسوده آنها قادر هستند در زمان جنگهای خونین قبیله ای حتی کودکان خود را نیز از بین ببرند.
احتمالا بیش از هزار شهروند سوری جان خود را از دست داده اند. چرا؟
زیرا تفکر قبیله ای بر جامعه آنها حاکم است و نه عقل سالم. در آغاز پیدایش اسلام، محمد پیامبر مسلمانان  شدیدا با این تفکر قبیله ای مخالفت مینمود و خواه پایان دادن به انتقام خون خواهی از پدر به پسر بود. او با قوانین اسلام در جستجوی راه هایی برای پایان دادن به تفکر قبیله ای کوشیده اما متاسفانه  نتوانسته است تا کنون موفقیتی کسب کند.
هنوز نیز رسم بر این است که اگر یک حزب عربی قدرت را به دست گیرد، اپوزیسیون آنها میباید خود را کاملا تسلیم خواسته و فشار دولتمردان در قدرت قرار دهند.
اکثریت به قدرت رسیده همیشه خواهان تحمیل اراده خود به گلوی اقلیت از قدرت بازمانده است. اخوان المسلمین با مرسی به عنوان رییس جمهور انتخابات دمکراتیک مصر یک نمونه بارز چنین فرهنگ قبیله ای را برای چندمین بار به نمایش گذاشت.
این شکل سیاست، با دمکراسی که ما در غرب میشناسیم هیچگونه همخوانی ندارد. انتخابات عربی به هیچ عنوان ضمانتی برای جلوگیری از جنگهای قبیله ای نیستند، نا آرامی های کنونی مصر و سوریه بی شک در آینده نزدیک عربستان سعودی را نیز زمانی که چاه های نفتش خشک شوند در بر خواهد گرفت. تا کنون هر گونه تغییر در سیستم سیاسی (بخوانید برقراری قدرت میان قبیله ها) در تقریبا همه کشورهای عربی با خشونت همراه بوده است. در مصر عربهای مسیحی قربانیان این حرکت بزدلانه قرار گرفته اند و میگویند آنها میخواهند ما باور کنیم درگیر یک جنگ عقیدتی هستیم چیزی که از واقعیت فاصله زیادی دارد.

" این گناه اسلام نیست"

آنها کاملا در این امر موفق شده اند زیرا در غرب بیشتر مردم تصور میکنند مسبب همه این مشکلات اسلام است، چیزی که در حقیقت اینگونه نیست. اگر نگاهی داشته باشیم برای نمونه به واقعیت های سیاسی آنگاه درخواهیم یافت  مسیحیان عرب مورد اعتماد اخوان المسلمین نیستند زیرا آنها ارتش مصر را که در حال حاضر با اخوان المسلمین به جنگ برخواسته حمایت همه جانبه میکنند.
مذهب در حقیقت هیچ نقشی در جنگ قبیله ای بازی نمیکند بلکه اغلب بسیار ظریف از آن استفاده ابزاری میگردد. نمونه گویای آن عربهای مسیحی در کشور از هم پاشیده سوریه هستند که بشار اسد دیکتاتور را در انتخاب میان سکولارهای خشونت طلب اسد و مسلمانان افراطی به دلیل شناخت دراز مدت از آنها برگزیده اند. قرنها است نبودن حس تحمل و احترام برای اقلیت ها همیشه تا دیکتاتوری اکثریت انجامیده است و این چیزی است که  کشورهای عربی را در تلاطم نگاه داشته است.
عربها عادت ندارند به اقلیتهای فقیرتر، اقشار با موقعیت اجتماعی پایین تر، یا قدرتهای کوچکتر توجه کنند و حقوق آنها را محترم بشمارند چه رسد به اقلیت های مذهبی که از یک ریشه و خاندان مشترک نیز نباشند.
این نگرش تکبر و خود بزرگ بینی در فرهنگ عربی بسیار عمیق ریشه کرده است و سابقه ای بسیار طولانی تر از تاریخ اسلام را میشناسد. برای یک توریست که به کشورهای عربی از مراکش تا عربستان سعودی سفر میکند برایش کاملا قابل مشاهده خواهد بود که رانندگان با اتومبیل های گرانقیمت  حتی حاضر نیستند یک میلیمتر هم در بی نظمی رفت و آمد اتومبیل ها به رانندگان با اتومبیل های معمولی شانس عبور دهند.
خلاصه اینکه عربها میباید بیاموزند اقلیت های خود را بیشتر گرامی بدارند. اما مشکل در عمل این است که اگر یک قبیله در انتخابات برنده شود اعضای قبیله دیگر کاملا مورد کم لطفی و بی محلی واقع خواهند شد و حتی امکان دارد کلا از صفحه سیاست حذف گردند. عرب ها چه مسلمانان ، مسیحیان یا دیگر گروه ها هنوز نیازمند زمان هستند تا بتوانند دمکراسی را آنچنان که ما در غرب میشناسیم به اجرا بگذارند. عرب ها شدیدا به رفتار قبیله ای خود معتاد شده اند و هیچکس حاضر نیست در اینمورد صحبتی داشته باشد و چشم بسته آنچه که رهبران قبیله دستور میدهند را اجرا میکنند. این چیزی است که دقیقا در تمام دنیای عرب رو به رشد است.
عربها آنگونه که تظاهر میکنند روش جامعه شناس عرب " ابن الخلدون" را پذیرفته اند. او فازهای مختلف پیدایش قدرت یک قبیله، آرمانهای بزرگ، شکل گیری ملیتی، و تا زمانی که  استکبار و سرکوب به انحطاط و نابودی قدرت قبیله میانجامد را تقسیم بندی نموده و به نمایش گذاشته است. شما حتمآ میپرسید این چگونه امکان پذیر است که آنها با آگاهی از پایان این روش چرا هنوز با چنین روشی حکومت میکنند؟
این روحیه قبیله ای زمانهای بسیار دور اینگونه استوار شده بوده است که بتوان زنده ماند و قابل مقایسه است با آنچه حیوانات برای حفاظت از محیط زندگی خود انجام میدهند.
برای عربهایی که قبلا با یک کاروان در کویر سفر میکردند این روش مطمئنا امتیازاتی داشت، وفاداری بی قید و شرط   به اعضای گروه خودی  شانس زنده ماندن را به طرز قبل توجهی افزایش میداد و انحراف یا سرپیچی از رسوم قبلیه ای میتوانست به مرگ آنها بیانجامد. این آداب و رسوم تا کنون هنوز پا بر جاست و انتقاد به رسوم قبیله ای گاهی برابر با حکم مرگ منتقد همراه است.
کودکان جهان عرب میباید بیاموزند مستقل فکر کنند و روش فکری "ما - آنها" را بفراموشی سپارند. اغلب اوقات توشه فرهنگی آنها منجر به احساسات نابجایی میشوند که توهم ما خوب هستیم و به بهشت میرویم، اما آنها بد هستند و سزاوار جهنم هستند را در ذهنشان مجسم میسازد و با این استدلال به خود اجازه میدهند بر سر غیر بهشتیان بکوبند.
زمان آن رسیده است که عرب ها از اندیشه شخصی خود بجای برده رسم های "جمعی قبیله ای" بودن بهره ببرند. ابتدا با تفکر قبیله ای مبارزه کردن و سپس در راه دمکراسی قدم برداشتن.


ترجمه مقاله ای از یوسف ازقاری( مراکشی- هلندی) استاد مدرسه عالی آوانس هلند. این مقاله در روزنامه استاندارد بلژیک در روز دوشنبه ٢٦ آگوست ٢٠١٣ به چاپ رسیده است.

۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه

"آیا جامعه ایرانی مشروعه خواه است یا مشروطه خواه؟"


 نگارنده تلاش دارد از طریق این مطلب گوشه ای از فعالیت های مشروعه خواهان و مشروطه خواهان را بازگو سازد.
 برگزیده شدن آقای روحانی به عنوان رییس جمهور، با شرکت کردن گروهی از هموطنان ما در انتخابات حکومت مذهبی همراه بود. به رسمیت نشناختن همان حکومت مذهبی با تصمیم عدم شرکت در این انتخابات توسط گروه دیگری از هموطنان ما نیز به صورت همزمان صورت پذیرفت. این هماهنگی جوانان در انتخابات  گذشته، پرسش بزرگی را در برابر همه ما قرار داده است، آیا جامعه ایرانی مشروعه خواه است یا مشروطه خواه؟ 
حکومت مذهبی با همیاری شورای نگهبان نظام خود، کاندیداهای "اصلح" را به امت مورد نظر خود معرفی نمود و در کنار امت خود، از بقیه مردم ایران نیز خواست "اصلح" آنها را تایید کنند.
گروهی از ایرانیان نیز بدون پایبندی به ولایت فقیه، با حسن نیت به روند دیپلماسی و اعتدال حمایت خود از مدیران اجرایی احتمالی را اعلام کردند. 
جای هیچ کتمانی نیست که حکومت مذهبی خود را پایبند به قوانین شرعی میداند و اشخاصی که در حال حاضر این روش اداره کشور را مناسب میدانند طبیعتا "مشروعه خواه" نامیده میشوند.
البته قابل ذکر است بسیاری از حامیان این روش حکومتی حمایت خود را موقتی مینامند و وعده میدهند با فراهم شدن شرایط مناسب، گذار از این حکومت  را پذیرا خواهند بود.
 از سوی دیگر در طول چندین دوره انتخابات گذشته، مردم ایران با وجود همه محدودیت های انتخاباتی با گزینش کاندیدایی که  فاصله بیشتری با  "اصلح" ولایت فقیه داشته است  گرایش خود به اجرای قانونهای مدنی یا "مشروطه خواهی" را به نمایش گذاشته اند. هر چند که دایره قدرت همیشه تلاش داشته است این جنبش مخالفین را پنهان سازد و اینگونه وانمود کند مردم به دلیل اعتقاد به اسلام، خواهان حکومت مذهبی و نتیجتا اجرای قوانین شرعی نیز هستند. اما خوشبختانه این نبرد اجتماعی ما که بیش از صد سال است در جریان بوده به زمان شکوفایی خود رسیده است. در چنین شرایط که نارضایتی عمومی و تحریم های اقتصادی حکومت مذهبی را به ضعیف ترین شرایط خود در طول حیاتش نزدیک کرده و امکانات ارتباط های جهانی و سطح آموزش جوانان ایرانی نیازمندی های جامعه ایران را افزایش داده است؛ بار دیگر روحانیت شیعه با همکاری قدرتهای خارجی تلاش در جهت دادن به این جنبش مردمی کرده است. فراهم ساختن شرایط اصلاحات اجتماعی و رفاهی توسط انحصارات اقتصادی در ایران با این پیش شرط  که نهاد قضاییه و قوانین حقوقی همچنان شرعی باقی بماند شاید فشار های اجتماعی را تا حدودی کم سازد و تنش زدایی کند اما ایران را از قطار تمدن بشری حتی در مقایسه با دیگر کشورهای خاور میانه  نیز باز خواهد داشت. قوانین شرعی تنها به سنگسار و شلاق زدن محدود نیست بلکه در پشت این قوانین، حاکم شرع است که انحصارات اقتصادی را تقسیم میکند و همچنین از شکوفایی تراوشات فکری جامعه جوان ایران بدلیل خطر از دست دادن موقعیت خود جلوگیری مینماید.
مشروطه خواهان که حکومت مذهبی را مناسب شرایط کنونی ایران نمیدانند تلاش میکنند از طریق انتخابات آزاد شرایط انتقال قدرت در ایران را فراهم سازند. اما جوانان تا کنون موفق به آفرینش یک آلترناتیو جایگزین که آماده قبول پذیرش مسولیت بعد از انتخابات را بعهده گیرد نشده اند و سیاسیون با تجربه اپوزیسیون نیز بنا به ملاحضات تشکیلاتی و سنتی، توان  سپردن پرچم مشروطه خواهی و سکولاریزم به جوانان را در خود نمیبینند. پیچیدگی و معمای شرایط سیاسی ایران را جوانان آزاد از پروتکل های دست و پا گیر گذشته آسان خواهند ساخت.

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

روز ملی



تعدادی از ایرانیان با شرایط کنونی جامعه و مدیریت اداره کشور مخالف هستند. مخالفان ایرانی ر ا اقشار مختلف با سلیقه های  متفاوت سیاسی و زبانهای گوناگون رایج در ایران تشکیل داده اند. عقب نشینی دائمی این مخالفین در سالیان گذشته نه تنها مشکلات را کمتر نساخته  که در کنار مشکلات بر تعداد مخالفین نیز افزوده است.  ادامه این روند ساکنین کشور ایران را درگیر جنگی ناخواسته خواهد ساخت که شاید در آینده آنرا یکی از بزرگترین فاجعه های تاریخ بشری بنامند.
احتمالا میباید بپذیریم که بدون حضور همه صلح دوستان و آزادیخواهان توانایی پایان بخشیدن به روند عقب نشینی امکانپذیر نیست.  از سویی وجود  منافع سیاسی و اقتصادی جریانهای مختلف درون  قدرت امکان چنین حضوری را نیز از همگان گرفته است و میباید راه حل دیگری را جستجو کرد. مطمئنا در تاریکی بسی امید است و این امکان وجود دارد که حداقل در مورد تاریخ یک روز مشخص به توافق رسید تا با پرچم ها و رنگهای گوناگون سیاسی مشترکا جنگ را نفی کنیم. اگر رهبران جریان های سیاسی بتوانند با همیاری یک هماهنگ کننده روی یک روز برای حمایت از صلح و نفی جنگ در ایران به توافق برسند، بسیاری از مردمان همه کشورهای جهان نیز در آنروز با ایرانیان ساکن ایران به خیابان خواهند آمد. ما نه تنها به عنوان یک ایرانی بلکه به عنوان یک انسان وظیفه داریم برای اجتناب از جنگ در ایران با هم انتخاب کنیم. روز ملی ایران 

۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

چرا مشایی؟




اجازه دهید با این مقدمه مطلبم را آغاز کنم: جامعه مدنی ٣٥ سال پیشین مادران و پدران ما در پی ناهنجاری های موجود جامعه به شرایط انفجار رسید. بدلیل مناسب بودن آن شرایط با منافع قدرتهای بزرگ و نبودن هیچ آلترناتیو دیگری گذار از دوران تحول به روحانیون شیعه سپرده شد. روحانیون شیعه با آفرینش یک قدرت نوین و معماری مذهبی در ایران پیشنهاد جدیدی را به جهان عرضه نمود، اما آنچنان شیفته آفرینش خود شدند که تنها حفظ و نگهداری آنرا نتیجه تحول ٣٥ سال قبل دیده است.از سوی دیگر بهای جایگزینی آفرینش چنین قدرتی هزینه ای برابر آفرینش جامعه صنعتی کره جنوبی را برای بودجه کشور ایران بهمراه داشته است. نگارنده قصد ندارد در مورد این انتخاب قضاوتی داشته باشد و به مطلب آنچنان که مینگرد ادامه میدهد.
بعد از این تجربه ٣٥ ساله چنین قدرتی که هزینه سنگینی را برای کشور ایران بهمراه داشته است مجبور است در دریای متلاطم مشکلات تورم اقتصادی و جابجایی جغرافیای سیاسی به عنوان نماینده ایران در کنار دیگر کشورهای جهان برای رهایی یافتن از این توفان نابود کننده با اصلاح کردن روش مدیریت کشوری در ساحلی آرام لنگر بیاندازد و به بازسازی کشتی توفان زده ایران بپردازد
اینروزها در بطن جامعه و حضور تب انتخابات پرسشی بوجود آمده است که دایره قدرت چگونه اصلاحاتی را نیازمند است؟ 

تاکنون در طول دهه ها و یا شاید صد ها سال گذشته هر گاه ما دور هم نشسته ایم تا نقشه ای برای ساختن و آبادانی سرزمینمان ترسیم کنیم، فرهنگ انتظار که در لایه های اجتماع ما به ناحق و نادرستی با نام دین خود را تحمیل کرده است ما را از آبادانی و خوشبختی بر حذر داشته و وعده آنرا به پایان دوران انتظار سپرده است. برای مثال در حال حاضر  کشورهای اروپایی تبلیغات نادرستی را در مورد ایران به جریان گذاشته اند. هنرمندان اروپایی که در خدمت قدرت هستند به نادرستی تبلیغ میکنند که مردم ایران مانند مردم تونس هنوز نیازمند یک تصویر و یک شخص به عنوان رهبر هستند. با نشان دادن این تصویر از مردم ایران عدم آمادگی مردم ایران برای انتخاب روش دمکراتیک در سیاست را تبلیغ میکنند و اعتقاد دارند ما هنوز میباید در انتظار بمانیم تا ابتدا یکایک و جداگانه دمکرات شویم!!! البته اینکه آیا در کشورهای اروپایی همه مردم دمکراسی را میشناسند و به آن پایبند هستند نیز مقوله این مطلب نیست. :) نگارنده از خود میپرسد دمکرات بودن چه خصوصیاتی را میباید داشته باشد تا یکایک ما بتوانیم خودمان را واجد چنین شرایطی قرار دهیم؟ و همچنین پرسش مهمتر این است که در جامعه شیعه، ناجی بشریت در پایان دوران انتظار چه شرایطی را وعده داده است و انسان کامل دارای چه خصوصیاتی میتواند باشد؟ با دانستن پاسخ این پرسش ها شاید بتوان با امکانات دوران اطلاعات رسانی کنونی پروسه رسیدن به آنرا سریعتر نمود و یا حداقل در آن مسیر با پرورش شخصی به اصلاح پرداخت. حال اگر توجه داشته باشیم که تفکر شیعه بر فرضیه انتظار استوار است، گروهی از روحانیون شیعه پایان انتظار را پایان دوران خود میدانند زیرا برای بعد از چنین دورانی دیگر برنامه ای نگاشته شده ندارند. تصور کنید این امکان وجود دارد که در  تفکر شیعه و شبکه های قدرتمند آن جهشی صورت پذیرد، دوباره به یکتا پرسی قناعت ورزد و از پرستش امامان و امام زاده ها دست بردارد. گفتمان انتقام گرفتن هایی مانند کشته شدن امام حسین توسط شمر را ببخشد و اجازه دهد روح امام حسین به آسودگی در بستر تاریخ آرامش پیدا کند. دشمن داشتن  مانند شیطان بزرگ را توهم بشناسد، دوستی و رقابت را توسط طلبه های  جوان تبلیغ و ترویج کند. بوسیدن گونه های مادران، مادران دوستانمان و مادران فرزندانمان را نشانه ای از دوستی زن و مرد بداند که به تقسیم حقوق برابر رضایت داده است. آنچه که به نام آخوند در بین ما شناخته شده را به مروجین صلح و دوستی از طریق سازندگی و آبادانی باز بشناساند
تا کنون در تاریخ شیعه تفکری به کرات تلاش نموده بود به این شرایط مناسب برسند، اما به اشتباه یک شخص را به عنوان رهبر، امام یا ناجی بشریت معرفی کردند و همه آنها بدون استثنا نا موفق کارشان را نیمه تمام به نسل بعد سپردند. پیشنهاد انسان کامل و تصور ناجی بشریت به صورت انرژی مثبت، یا روش زیستی اخلاقی میتواند ناجی بشریت را از خطر هجوم تروریست ها و بمبهای چند تنی سنگر شکن حفاظت نماید. اگر چنین بهاری فرا رسیده است و اگر تیم آقای مشایی کاندیدای هماهنگ کننده چنین گذاری باشد من برای اولین بر در طول ٣٥ سال تاریخ حکومت مذهبی ایران در انتخابات شرکت خواهم کرد

بلژیک 

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

بهار در راه است




در طول چهار دوره گذشته انتخابات ریاست "حکومت مذهبی ایران" بسیاری از ما ایرانیان که حکومت مذهبی را مناسب شرایط امروز ایران نمیدانیم، به اندازه دیگر اشخاصی که در خدمت حکومت مذهبی هستند خود را درگیر این مشکل سیاسی، اجتماعی کشورمان کرده ایم.
در دو دوره با پاسخ منفی به پیشنهاد ولایت فقیه و گزینش شخصی که منتخب جناح موسوم به اصلاح طلبان بود تلاش نمودیم به مدیران کلان کشورمان این واقعیت که ایران متعلق به همه ایرانیان است را بازگو کنیم و خواهان رفع سوه تفاهم و تغییر شرایط از راه دیپلماتیک شدیم.  اما در طول هشت سال گذشته با نادیده گرفتن صدای ما، سرکوب جوانان ما و ایجاد جو خفقان بیشتر توسط  نظامیان تحت امر نهاد ولایت فقیه مجبور به عقب نشینی شده و انتظار را پیشه کردیم. سرانجام بعد از ٣٤ سال اجرای حکومت مذهبی میرویم تا برگ جدیدی را در تاریخ کشورمان تجربه کنیم، برگ نوینی برای ما که ایران را خانه خود میدانیم و همچنین آنهایی که مذهب خود را برتر از خانه ای که در آن پناه گرفته اند میدانند. تحریمهای اقتصادی کمرشکن و توجه بیشتر جهانیان به عدم رعایت حقوق ابتدایی انسانها در ایران، دو مشکل بزرگی را پدید آورده است که بدون برداشتن قدم های اصولی برای تغییر این شرایط و کم نمودن حساسیت دیگر کشور ها نسبت به آن، تقریبا امکان کار برای هیچ مدیری حتی مدیران تخریبی نیز وجود نخواهد داشت. 
مهندسان و نظریه پردازان سیاسی جناح راست نظام با ژست ایرانی بودن و وعده بهار از پایان انتظار، محبت و دوستی میگویند. آنها تمامی ساکنین ایران را یک قوم مینامند و این قوم ایرانی را ناجی بشریت معرفی میکنند تا شاید از این راه بتوانند حمایت تعداد بیشتری از ساکنین این سرزمین را برای به رسمیت شناساندن تیم خود به جهانیان همراه داشته باشند. البته این جناح حکومت در سطح بین المللی با دست و دلبازی سفره نفت و دیگر درآمدهای کاملا قانونی!! به لابی گری مشغول بوده و قول همکاری برای رفع مشکل اتمی در قبال بخشیده شدن تحریمهای اقتصادی را به قدرتهای جهانی داده است.    
رفرمیستهای جناح چپ نظام مذهبی نیز از دخمه های زندان اوین پیام میدهند که برای حفظ دین و البته کشور (بخوانید سنگر دفاع از منافع) متحد شویم و به اسطوره گفتگوی تمدن ها دخیل ببندیم. اما توضیح نداده اند دین ما با حکومت مذهبی چه رابطه ای داشته و یا در آینده خواهد داشت؟
در این میان برای گرم نگاه داشتن این خیمه شب بازی سیاسی، وزارت با قدرت اطلاعات حکومت مذهبی نیز سنگ تمام گذشته و اینگونه وانمود میکند هیچ یک از دو کاندیدای نهایی نهاد ریاست جمهوری مورد نظر ولایت فقیه نیست و مردم در صورت گزینش هر یک از این دو جناح رای خود را به نظام تحمیل کرده اند. لازم به یاداوری است که هر دو جناح سیاسی نظام حاکم در ایران در طول سال های گذشته با عدم حمایت از کارگاه های تولیدی داخلی و انتقال آنها به کشورهای آنسوی خلیج فارس عملا تلاش کرده اند فقر و وابستگی اقتصادی ساکنین ایران را افزایش دهند و ابتکار عمل در تصمیمات اقتصادی را از اقشار مختلف ایرانی بگیرند. همچنین حکومت مذهبی با بکار گیری تعدادی از اتباع ایرانی که در کشورهای غربی مدافع منافع اقتصادی آنها هستند تلاش نموده هر گونه همگرایی برای یافتن یک آلترناتیو جایگزین در خارج از کشور را خنثی سازد و در عمل اینگونه وانمود کند که تنها گزینه موجود برای ایرانیان انتخاب میان بد و بدتر و انهم در داخل کشور خواهد بود. اما این نظریه هیچگاه اشاره ای نکرده که چرا استراتژی مبارزه سیاسی برای باز پس گیری خانه را آنها انتخاب کرده اند و چرا آلترناتیو جایگزین نمیتواند در خارج از کشور شکل بگیرد؟ 
اگر انتخابات بدون حاکمیت مردم بی معناست و اگر ایرانیان قوم وعده داده شده هستند، این احتمال وجود خواهد داشت که تا قوم وعده داده شده با تدوین یک قانون اساسی نوین که حقوق انسانی همه اقشار ایرانی را تضمین سازد به وظیفه انسانی و تاریخی خود به نیکی پایبند باشند و حاکمیت خود را برقرار کنند. در کنار دو جناح کنونی حکومت مذهبی فراموش نکنیم در یک انتخابات آزاد گزینه سومی هم میتواند وجود داشته باشد که پیشنهاد مدیریت ایران بدون قوانین مذهبی را با خود دارد. شاید این گزینه سوم مردم اگر بتواند ابتکار عمل را به دست گیرد انتخابی میان بد و بدتر را برای حاکمان کنونی ایران به ارمغان آورد، انتخابی میان مجلسی از مشورت همه ایرانیان یا آلترناتیوی مسلح  و از نوع  خود نظام که توسط زیاده خواهان جهانی حمایت میشود. 
اگر واقعا مهدی ظهور کرده یا بزودی خواهد کرد، مطمئنا اولین پیام ایشان برای صلح و دوستی به زمین گذاشتن اسلحه ها میباشد و اجازه خواهد داد همه جوانان ایرانی در کمال آرامش به خیابان ها بیایند و در ساختن خانه خود شریک باشند.

" آری زنده باد بهار"

آنتورپن