هر کدام از ما در جامعه دارای منافع شخصی هستیم و
برای حفظ این منافع, کار, حرکت و فعالیت
هایی را انجام میدهیم؛ طبیعتا برای تداوم حفظ این منافع انتظار داریم همه شهروندان
جامعه محل زندگی ما نیز حریم خصوصی را به
رسمیت بشناسند و به منافع شخصی ما آسیبی نرسانند. اما در عمل تعداد بسیار زیادی از
شهروندان یا آگاهی کامل از منافع شخصی خود
ندارند یا توانایی حفظ این منافع شخصی را در خود نمیبینند.
فرهنگ قبیله ای غالب بر سرزمینمان و همچنین دیگر
کشورهای همسایه ایران گواه این واقعیت است که منافع شخصی ما وابسته به گروه بوده و
از آنجایی که این منافع شخصی نه هیچگاه تعریف گشته و نه به رسمیت شناخته شده به همان اندازه نیز راه را برای انکار وجود این
منافع همیشه باز گذاشته است. کارنامه دیکتاتور ها در ایران و همچنین دیگر کشورهای
همسایه ما گویای این مهم است که با به رسمیت نشناختن فرد, گروه, حزب یا جریان
سیاسی مخالف, همیشه قدرت مجبور شده است در شرایطی این مخالفین را از دید جهانیان
منتقد, مخفی سازد. در پی انکار وجود هویت شخصی فرد و به رسمیت نشناختن جریان های
سیاسی مخالف, زندان ها و سیاه چالهای سیاسی
نیزبرای مخفی ساختن این افراد بوجود آمده است. هر اندازه تنش با مخالفین به رسمیت شناخته نشده
در نظر قدرتمندان بزرگتر جلوه کرده به همان اندازه نیز انکار و مخفی ساختن مخالفین
جای خود را به حذف فیزیکی آنها توسط کشتار
قانونی که اعدام نام گرفته داده است.
مادران, پدران و نیاکان ما تصور میکرده اند به
رسمیت شناختن دیگران, تایید اندیشه, گفتار و کردار آنها را نیز شامل میشود. در
صورتی که ما میتوانیم به رسمیت شناختن یکدیگر را دوباره تعریف کنیم, آنرا به یک
گفتمان همگانی تبدیل سازیم و سوء تفاهم نیاکانمان در مورد به رسمیت شناختن یکدیگر
را به تاریخ بسپاریم.
تفکر افراطی و نژاد پرستانه یا نئو فاشیسم
مذهبی شور بختانه در کشور ما وجود دارد,
مدیریتی اشتباه که باور داشته با تکیه به مذهب میتوان اخلاق را در جامعه نهادینه ساخت و با این اهرم مذهب به آسانی کنترل جوامع را در اختیار داشت نیز
وجود دارد.
اما شاید زمان آن رسیده است که یک آلترناتیو
"سکولار و دمکراتیک جایگزین" از
جایگاه قدرت, افراطیون را آنگونه که هستند به رسمیت بشناسد همانگونه که سازمانها و
احزاب غیر فعال سیاسی داخل و خارج از ایران
که دارای ایدولوژیها یا خط
های سیاسی متفاوتی هستند را به رسمیت
خواهد شناخت.
اگر ما سکولار های دمکرات خواستار لغو حکم اعدام
هستیم و نمیخواهیم به مانند نیاکانمان درباز تولید استبداد سهیم باشیم شاید چاره
ای نداریم که همه شهروندان ایران را به رسمیت بشناسیم. با به رسمیت شناختن یکدیگر
برای حفظ منافع شخصی, ما یک اتحاد دراز
مدت را بوجود آورده ایم بدون اینکه مسولیت کارهای یکدیگر را به عهده بگیریم یا
آنها را تایید کنیم.
با به رسمیت شناختن نا کارآمدی مدیران حکومت مذهبی
و نداشتن درایت سیاسی آنها برای ساختن سرزمینمان, میتوانیم در دنیای سیاست جریان
سکولارهای دمکراتیک که پیشنهاد
"سازندگی دوباره ایران" به
عنوان آلترناتیو جایگزین را دارند ابتدا خودمان به رسمیت بشناسیم. اگر در هر جنگی
نهایتا پشت میز مذاکره قدرت انتقال مییابد
ما نیز به عنوان سربازان ایران شاید وظیفه داریم شرایط این به رسمیت شناخته شدن را
فراهم سازیم و حکومت مذهبی را در پشت میز مذاکره منحل کنیم. اگر ما باور
داریم انسانها به دلیل جنسیت, مذهب, رنگ
پوست, زبان, ایدولوژی, نژاد یا باور های سیاسی ارجحیتی نسبت به هم ندارند
میتوان با به رسمیت شناختن یکدیگر لشکر
بزرگ ۵۰ میلیونی سکولارهای دمکراتیک ایران را
به عنوان پیشنهاد آلترناتیو جایگزین وارد چرخه سیاست جهانی ساخت.
احتمالا خروج از چرخه جنگ و دشمنی در خاور میانه
با تنش زدایی, اما همزمان انگیزه سازی در میان ملیت های ساکن منطقه برای باز سازی
خانه هایشان امکان پذیر خواهد بود. از راه به رسمیت شناختن دیگران و منافع شخصی
آنها میتوان اتحاد مورد نیاز سکولار های
دمکرات را فراهم ساخت.
حمیدرضا
برهانی
شنبه ۴
ژوئیه ۲۰۱۵
فرانکفورت
احتمالا به رسمیت شناختن ملیت های منطقه مساوی موافقت با درخواست آن ها برای تجزیه یا خودمختاری خواهد بود , اگر چنین باشد , چه ؟
پاسخ دادنحذفپرسش مناسبی کرده اید؟ به نظر من اگر واقعا در میان ملت های منطقه گفتمان جدایی خواهی باشد نمیتوان آنرا پنهان ساخت, همانگونه که ادامه حکومت اسلامی بعد از ۳۷ سال در ایران را نمیتوان انکار کرد. با به رسمیت شناختن مشکلات است که اجازه میدهیم پاسخی برای مشکلاتمان بوجود آید. برای ورود به دایره قدرت, شاید میباید دایره را به رسمیت شناخت تا در آن بتوان حضور پیدا نمود. به رسمیت شناختن دلیل بر همراهی یا تایید نیست همانگونه که احزاب راست افراطی در اروپا به رسمیت شناخته میشوند.
پاسخ دادنحذف