Humata, Hukhta, Huvareshta

Humata, Hukhta,Huvareshta

۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

"گزارشی ازسومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران"





یک روز قبل از آغاز این کنگره فرصتی بوجود آمد تا پیش از آشنایی با دیگر شرکت کنندگان, ابتدا شهر فرانکفورت و زیبایی های مدرن شهر را در کنار ساختمانهای قدیمی آن مشاهده کنم. مجموعه ای از ساختمانهای مدرن قرن ۲۰ با معماری سنتی دوران قبل از صنعت,  شهری که خود را قلب اقتصاد آلمان میداند در لباس پست مدرن به نمایش گذاشته شده بود.
صبح شنبه چهارم ژوییه, سومین گرد همایی سالانه سکولار دمکرات های ایران با سخنی کوتاه توسط مسول امور تدارکات خانم شهناز شاهبخشی آغاز بکار نمود. بعد از آن رییسان افتخاری یا اجرایی,مجریان برنامه وهمچنین حدود صد تن  دیگر از شرکت کنندگان به بیان نظرات و دیدگاه های خود پرداختند یا در این گفتگو ها شرکت فعال داشتند. حضور پر شمار کنشگران سیاسی و مدنی با دیدگاه های راست, میانه و چپ نمایانگر این واقعیت بود که جامعه روشنفکر ایرانی آمادگی ورود به دوران بلوغ اجتماعی تاریخ سرزمینمان را در بطن روابط اجتماعی اعضای خود بوجود آورده است.
بسیاری از شرکت کندگان با کارنامه ای پر از تلاش برای کنشگری علمی و کوله باری مملو از کتاب ها, مقالات و اطلاعات جمع آوری شده یادآوری میکردند که دیگر برای اداره سرزمینمان ایران, حکومتی مذهبی را مناسب نمیبینند.  تقریبا ۹۰% شرکت کنندگان در این کنگره همصدا بودند که بیش از این نمیتوان حکومت مذهبی را تحمل کرد و برای ساختن سرزمینمان و همچنین برای از میان برداشتن  تبعیض های مختلف از جنسیتی و مذهبی تا نژادی, ملیتی یا عقیدتی و سیاسی راهی بجز اجرای سیستم سکولاریسم دمکراتیک نمیتوان در مقابل حکومت مذهبی پیشنهاد نمود.

از امتیازهای مثبت شرکت کنندگان میتوان روحیه شاد و پر انرژی آنها را بیش از هر چیز دیگر به یادآورد,اعتماد به نفس آنها در بیان نظراتشان که با مطالعه و تلاش برای جمع آوری اطلاعات همراه بود نیز نظر هر خبرنگار بی طرفی  را به خود جلب میساخت.
شاید اگر مدیران اجرایی این گفتگو ها میتوانستند موضوع های مورد نظرشان را مثبت تر فرموله کنند نظرات مختلف نیز بهتر شنیده میشد. برای مثال بجای "موانع اتحاد" از "امتیازهای موجود برای رسیدن به اتحاد" یا بجای "حفظ تمامیت ارضی" از "نیاز یکپارچگی جغرافیایی ایران " استفاده کنند.

اگر با چشمان یک  اروپایی  سکولار و بی طرف به این کنگره نگاه میکردم  جای خالی جریان های سکولار دمکرات  منطقه از دیگر کشورهای همسایه ایران را بخوبی میتوانستم احساس کنم. شاید تبادل نظر با متخصصین سازمانهای غیر انتفاعی سکولار دمکرات از دیگر کشور های همسایه و همچنین نمونه اروپایی آن بتواند نقد بدون رودربایستی آنها نسبت به نمونه ایرانی  و همچنین تجربه آنها برای نهادینه سازی سکولاریسم در جامعه را گویا تر سازد. همکاری های مشترک بین المللی وزنه هر گردهمایی را  قوی تر میسازد و اعتماد گروه بیشتری از ایرانیان را نیز به مطمئنا بخود جلب خواهد ساخت.
سومین کنگره سالانه سکولار دمکرات های ایران که در محیطی بسیار مثبت و با دقت برنامه ریزی شده بود با پیام حمایت آقای امیر انتظام از ایران گواهی اعتماد هر چه بیشتر ایرانیان از جریان سکولار دمکراسی را نوید میداد. 

با امید که این چتر حمایت سکولارهای دمکرات ایرانی, پله ای باشد برای صعود هر چه سریعتر به سوی انحلال  حکومت مذهبی و  نظارت مستمر در آینده ایران برای اجرای قوانین  حقوق بشر و آبادانی سرزمینمان.



حمیدرضا  برهانی
آنتورپن
بلژیک 




۱۳۹۴ تیر ۱۴, یکشنبه

"به رسمیت شناختن فرد"



هر کدام از ما در جامعه دارای منافع شخصی هستیم و برای حفظ این منافع,  کار, حرکت و فعالیت هایی را انجام میدهیم؛ طبیعتا برای تداوم حفظ این منافع انتظار داریم همه شهروندان جامعه محل زندگی ما نیز حریم خصوصی  را به رسمیت بشناسند و به منافع شخصی ما آسیبی نرسانند. اما در عمل تعداد بسیار زیادی از شهروندان  یا آگاهی کامل از منافع شخصی خود ندارند یا توانایی حفظ این منافع شخصی را در خود نمیبینند.

فرهنگ قبیله ای غالب بر سرزمینمان و همچنین دیگر کشورهای همسایه ایران گواه این واقعیت است که منافع شخصی ما وابسته به گروه بوده و از آنجایی که این منافع شخصی نه هیچگاه تعریف گشته  و نه به رسمیت شناخته شده  به همان اندازه نیز راه را برای انکار وجود این منافع همیشه باز گذاشته است. کارنامه دیکتاتور ها در ایران و همچنین دیگر کشورهای همسایه ما گویای این مهم است که با به رسمیت نشناختن فرد, گروه, حزب یا جریان سیاسی مخالف, همیشه قدرت مجبور شده است در شرایطی این مخالفین را از دید جهانیان منتقد, مخفی سازد. در پی انکار وجود هویت شخصی فرد و به رسمیت نشناختن جریان های سیاسی مخالف, زندان ها و سیاه چالهای سیاسی  نیزبرای مخفی ساختن این افراد بوجود آمده است.  هر اندازه تنش با مخالفین به رسمیت شناخته نشده در نظر قدرتمندان بزرگتر جلوه کرده به همان اندازه نیز انکار و مخفی ساختن مخالفین جای خود را به حذف فیزیکی آنها  توسط کشتار قانونی که اعدام نام گرفته  داده است.

مادران, پدران و نیاکان ما تصور میکرده اند به رسمیت شناختن دیگران, تایید اندیشه, گفتار و کردار آنها را نیز شامل میشود. در صورتی که ما میتوانیم به رسمیت شناختن یکدیگر را دوباره تعریف کنیم, آنرا به یک گفتمان همگانی تبدیل سازیم و سوء تفاهم نیاکانمان در مورد به رسمیت شناختن یکدیگر را به تاریخ بسپاریم.

تفکر افراطی و نژاد پرستانه یا نئو فاشیسم مذهبی  شور بختانه در کشور ما وجود دارد, مدیریتی اشتباه که باور داشته با تکیه به مذهب میتوان اخلاق را در جامعه  نهادینه ساخت و با این اهرم  مذهب به آسانی کنترل جوامع را در اختیار داشت نیز وجود دارد.
اما شاید زمان آن رسیده است که یک آلترناتیو "سکولار و دمکراتیک  جایگزین" از جایگاه قدرت, افراطیون را آنگونه که هستند به رسمیت بشناسد همانگونه که سازمانها و احزاب غیر فعال سیاسی داخل و خارج از ایران  که دارای ایدولوژیها  یا خط های  سیاسی متفاوتی هستند را به رسمیت خواهد شناخت.
اگر ما سکولار های دمکرات خواستار لغو حکم اعدام هستیم و نمیخواهیم به مانند نیاکانمان درباز تولید استبداد سهیم باشیم شاید چاره ای نداریم که همه شهروندان ایران را به رسمیت بشناسیم. با به رسمیت شناختن یکدیگر برای حفظ منافع شخصی, ما  یک اتحاد دراز مدت را بوجود آورده ایم بدون اینکه مسولیت کارهای یکدیگر را به عهده بگیریم یا آنها را تایید کنیم.
با به رسمیت شناختن نا کارآمدی مدیران حکومت مذهبی و نداشتن درایت سیاسی آنها برای ساختن سرزمینمان, میتوانیم در دنیای سیاست جریان سکولارهای دمکراتیک  که پیشنهاد "سازندگی دوباره ایران"  به عنوان آلترناتیو جایگزین را دارند ابتدا خودمان به رسمیت بشناسیم. اگر در هر جنگی نهایتا پشت میز مذاکره قدرت  انتقال مییابد ما نیز به عنوان سربازان ایران شاید وظیفه داریم شرایط این به رسمیت شناخته شدن را فراهم سازیم و حکومت مذهبی را در پشت میز مذاکره منحل کنیم. اگر ما باور داریم  انسانها به دلیل جنسیت, مذهب, رنگ پوست, زبان, ایدولوژی, نژاد یا باور های سیاسی ارجحیتی نسبت به هم ندارند میتوان  با به رسمیت شناختن یکدیگر لشکر بزرگ ۵۰ میلیونی سکولارهای دمکراتیک ایران را  به عنوان پیشنهاد آلترناتیو جایگزین وارد چرخه سیاست جهانی ساخت.

احتمالا خروج از چرخه جنگ و دشمنی در خاور میانه با تنش زدایی, اما همزمان انگیزه سازی در میان ملیت های ساکن منطقه برای باز سازی خانه هایشان امکان پذیر خواهد بود. از راه به رسمیت شناختن دیگران و منافع شخصی آنها میتوان  اتحاد مورد نیاز سکولار های دمکرات را فراهم ساخت.
حمیدرضا برهانی
شنبه ۴ ژوئیه ۲۰۱۵
فرانکفورت




۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه

"ارتش ملی ایران"



اگر حق زنده ماندن, مسکن, کار, ابرازعقیده, بیان, تعیین سرنوشت و دیگر نیازهای ابتدایی انسان آنگونه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل به تصویب رسیده را از مهمترین منافع شخصی خود بدانیم وهمچنین باور داشته باشیم رژیم مذهبی به دلیل ارجحیت دادن فرقه ای و تبعیض دینی توانایی فراهم ساختن این حقوق برای همه شهروندان را ندارد؛ آنگاه نیاز ما به آفرینش سازمانی پر قدرت برای بدست آوردن این حقوق و همچنین حفاظت آنها بیشتر آشکار خواهد شد.

بدلیل اینکه ما تا کنون تعریفی جامع برای "منافع فردی" در ایران نداشته یا آنرا به رسمیت نشناخته ایم, اغلب از فرهنگ قبیله ای الگو گرفته  و شاید به همین دلیل  نیز ارتش های ما تنها حامی یک گروه یا جریان فکری بوده است. این ارتش ابتدا با قلع وقمع مخالفین, قدرت را در اختیار یک قبیله, حزب یا خانواده سیاسی قرار داده است و سپس همین ارتش بجای حمایت از آبادانی و پیشرفت ایران تنها مجبور به "حفظ قدرت" به هر وسیله ای بوده است.

اگر ما نیازی به ارتش ملی برای نابودی یکدیگر نداشته باشیم شاید با همین منطق سربازان این ارتش نیز لزومی به مسلح بودن با سلاح های سبک و سنگین نخواهند داشت. ارتشی که اعضای آنرا افسران متخصص در رشته های مختلف تشکیل داده باشند در عصر اطلاعات به مراتب با قدرت بیشتر توانایی حفاظت از حقوق و منافع همه شهروندان ایرانی را دارا خواهند بود.

کمبود آب, نابودی محیط زیست, انحصارات اقتصادی, فساد اداری و قوانین ارتجاعی حقوقی همه بدلیل مدیریت اشتباه مذهبی بوجود آمده است. اما این مدیریت مذهبی دارای شبکه ای با تشکیلات منظم میباشد که برای انحلال آن و همچنین حفاظت از منافع ملی بعد از انحلال نیازمند ارتشی مدرن و متخصص میباشد. این ارتش در ابتدای کار نیازمند متخصصین حقوقی و وکلای باتجربه میباشد تا بتواند چنین سازمانی را با فرمول های حقوقی و بین المللی برای جهان تعریف کنند؛ همچنین نیاز این ارتش به  متخصصین تکنولوژی اطلاعات و دنیای تبلیغات برای جلب اعتماد همه شهروندان بسیار ضروری است. هیچ ارتشی بدون داشتن منابع مالی کافی قادر به فعالیت و همچنین ادامه کار نخواهد بود. فراهم ساختن این امکانات نیز میتواند توسط افسران متخصص همین ارتش ملی صورت پذیرد.

سازمانی سکولار و دمکراتیک که هیچ ارجحیت نژادی, قومی ,مذهبی, جنسیتی, عقیدتی و غیره برای شهروندان تابع ایران را نمیپذیرد توانایی فرماندهی چنین ارتش ملی را خواهد داشت. این سازمان بدون دخالت در امور سیاست داخلی و خارجی ایران میتواند با حفظ انضباط و رعایت سلسله مراتب شغلی از قدرتمندترین و مدرنترین وسایل و امکانات به روز شده استفاده کرده  تا شرایط بدست آوردن منافع ملی یا حفاظت از منافع بدست آمده ملی  را فراهم سازد.

چنین ارتشی وظیفه خواهد داشت از همه جریانهای سیاسی که دمکرات و سکولار هستند حمایت کند حتی اگر مورد تایید این جریانها قرار نگرفته باشد.

در پایان لازم میدانم یاداوری کنم, همه لشکر های قدرتمند جهان از دسته ها و گروهان های کوچک تشکیل شده اند.

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

"ظاهرا عرب ها آماده داشتن دمکراسی نیستند"


بسیاری از مصریان و سوری ها به جهانیان نشان دادند این اسلام نیست که خشونت طلب است بلکه این اکثریت عرب ها با همه مرام ها  و مذهب های مختلفشان  هستند که زندانی فرهنگ رسوب شده قبیله قرار گرفته اند. جنایت اخیر بمباران شیمیایی در حومه شهر دمشق  خود مدرکی است بر این واقعیت که رهبران فرسوده آنها قادر هستند در زمان جنگهای خونین قبیله ای حتی کودکان خود را نیز از بین ببرند.
احتمالا بیش از هزار شهروند سوری جان خود را از دست داده اند. چرا؟
زیرا تفکر قبیله ای بر جامعه آنها حاکم است و نه عقل سالم. در آغاز پیدایش اسلام، محمد پیامبر مسلمانان  شدیدا با این تفکر قبیله ای مخالفت مینمود و خواه پایان دادن به انتقام خون خواهی از پدر به پسر بود. او با قوانین اسلام در جستجوی راه هایی برای پایان دادن به تفکر قبیله ای کوشیده اما متاسفانه  نتوانسته است تا کنون موفقیتی کسب کند.
هنوز نیز رسم بر این است که اگر یک حزب عربی قدرت را به دست گیرد، اپوزیسیون آنها میباید خود را کاملا تسلیم خواسته و فشار دولتمردان در قدرت قرار دهند.
اکثریت به قدرت رسیده همیشه خواهان تحمیل اراده خود به گلوی اقلیت از قدرت بازمانده است. اخوان المسلمین با مرسی به عنوان رییس جمهور انتخابات دمکراتیک مصر یک نمونه بارز چنین فرهنگ قبیله ای را برای چندمین بار به نمایش گذاشت.
این شکل سیاست، با دمکراسی که ما در غرب میشناسیم هیچگونه همخوانی ندارد. انتخابات عربی به هیچ عنوان ضمانتی برای جلوگیری از جنگهای قبیله ای نیستند، نا آرامی های کنونی مصر و سوریه بی شک در آینده نزدیک عربستان سعودی را نیز زمانی که چاه های نفتش خشک شوند در بر خواهد گرفت. تا کنون هر گونه تغییر در سیستم سیاسی (بخوانید برقراری قدرت میان قبیله ها) در تقریبا همه کشورهای عربی با خشونت همراه بوده است. در مصر عربهای مسیحی قربانیان این حرکت بزدلانه قرار گرفته اند و میگویند آنها میخواهند ما باور کنیم درگیر یک جنگ عقیدتی هستیم چیزی که از واقعیت فاصله زیادی دارد.

" این گناه اسلام نیست"

آنها کاملا در این امر موفق شده اند زیرا در غرب بیشتر مردم تصور میکنند مسبب همه این مشکلات اسلام است، چیزی که در حقیقت اینگونه نیست. اگر نگاهی داشته باشیم برای نمونه به واقعیت های سیاسی آنگاه درخواهیم یافت  مسیحیان عرب مورد اعتماد اخوان المسلمین نیستند زیرا آنها ارتش مصر را که در حال حاضر با اخوان المسلمین به جنگ برخواسته حمایت همه جانبه میکنند.
مذهب در حقیقت هیچ نقشی در جنگ قبیله ای بازی نمیکند بلکه اغلب بسیار ظریف از آن استفاده ابزاری میگردد. نمونه گویای آن عربهای مسیحی در کشور از هم پاشیده سوریه هستند که بشار اسد دیکتاتور را در انتخاب میان سکولارهای خشونت طلب اسد و مسلمانان افراطی به دلیل شناخت دراز مدت از آنها برگزیده اند. قرنها است نبودن حس تحمل و احترام برای اقلیت ها همیشه تا دیکتاتوری اکثریت انجامیده است و این چیزی است که  کشورهای عربی را در تلاطم نگاه داشته است.
عربها عادت ندارند به اقلیتهای فقیرتر، اقشار با موقعیت اجتماعی پایین تر، یا قدرتهای کوچکتر توجه کنند و حقوق آنها را محترم بشمارند چه رسد به اقلیت های مذهبی که از یک ریشه و خاندان مشترک نیز نباشند.
این نگرش تکبر و خود بزرگ بینی در فرهنگ عربی بسیار عمیق ریشه کرده است و سابقه ای بسیار طولانی تر از تاریخ اسلام را میشناسد. برای یک توریست که به کشورهای عربی از مراکش تا عربستان سعودی سفر میکند برایش کاملا قابل مشاهده خواهد بود که رانندگان با اتومبیل های گرانقیمت  حتی حاضر نیستند یک میلیمتر هم در بی نظمی رفت و آمد اتومبیل ها به رانندگان با اتومبیل های معمولی شانس عبور دهند.
خلاصه اینکه عربها میباید بیاموزند اقلیت های خود را بیشتر گرامی بدارند. اما مشکل در عمل این است که اگر یک قبیله در انتخابات برنده شود اعضای قبیله دیگر کاملا مورد کم لطفی و بی محلی واقع خواهند شد و حتی امکان دارد کلا از صفحه سیاست حذف گردند. عرب ها چه مسلمانان ، مسیحیان یا دیگر گروه ها هنوز نیازمند زمان هستند تا بتوانند دمکراسی را آنچنان که ما در غرب میشناسیم به اجرا بگذارند. عرب ها شدیدا به رفتار قبیله ای خود معتاد شده اند و هیچکس حاضر نیست در اینمورد صحبتی داشته باشد و چشم بسته آنچه که رهبران قبیله دستور میدهند را اجرا میکنند. این چیزی است که دقیقا در تمام دنیای عرب رو به رشد است.
عربها آنگونه که تظاهر میکنند روش جامعه شناس عرب " ابن الخلدون" را پذیرفته اند. او فازهای مختلف پیدایش قدرت یک قبیله، آرمانهای بزرگ، شکل گیری ملیتی، و تا زمانی که  استکبار و سرکوب به انحطاط و نابودی قدرت قبیله میانجامد را تقسیم بندی نموده و به نمایش گذاشته است. شما حتمآ میپرسید این چگونه امکان پذیر است که آنها با آگاهی از پایان این روش چرا هنوز با چنین روشی حکومت میکنند؟
این روحیه قبیله ای زمانهای بسیار دور اینگونه استوار شده بوده است که بتوان زنده ماند و قابل مقایسه است با آنچه حیوانات برای حفاظت از محیط زندگی خود انجام میدهند.
برای عربهایی که قبلا با یک کاروان در کویر سفر میکردند این روش مطمئنا امتیازاتی داشت، وفاداری بی قید و شرط   به اعضای گروه خودی  شانس زنده ماندن را به طرز قبل توجهی افزایش میداد و انحراف یا سرپیچی از رسوم قبلیه ای میتوانست به مرگ آنها بیانجامد. این آداب و رسوم تا کنون هنوز پا بر جاست و انتقاد به رسوم قبیله ای گاهی برابر با حکم مرگ منتقد همراه است.
کودکان جهان عرب میباید بیاموزند مستقل فکر کنند و روش فکری "ما - آنها" را بفراموشی سپارند. اغلب اوقات توشه فرهنگی آنها منجر به احساسات نابجایی میشوند که توهم ما خوب هستیم و به بهشت میرویم، اما آنها بد هستند و سزاوار جهنم هستند را در ذهنشان مجسم میسازد و با این استدلال به خود اجازه میدهند بر سر غیر بهشتیان بکوبند.
زمان آن رسیده است که عرب ها از اندیشه شخصی خود بجای برده رسم های "جمعی قبیله ای" بودن بهره ببرند. ابتدا با تفکر قبیله ای مبارزه کردن و سپس در راه دمکراسی قدم برداشتن.


ترجمه مقاله ای از یوسف ازقاری( مراکشی- هلندی) استاد مدرسه عالی آوانس هلند. این مقاله در روزنامه استاندارد بلژیک در روز دوشنبه ٢٦ آگوست ٢٠١٣ به چاپ رسیده است.

۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه

"آیا جامعه ایرانی مشروعه خواه است یا مشروطه خواه؟"


 نگارنده تلاش دارد از طریق این مطلب گوشه ای از فعالیت های مشروعه خواهان و مشروطه خواهان را بازگو سازد.
 برگزیده شدن آقای روحانی به عنوان رییس جمهور، با شرکت کردن گروهی از هموطنان ما در انتخابات حکومت مذهبی همراه بود. به رسمیت نشناختن همان حکومت مذهبی با تصمیم عدم شرکت در این انتخابات توسط گروه دیگری از هموطنان ما نیز به صورت همزمان صورت پذیرفت. این هماهنگی جوانان در انتخابات  گذشته، پرسش بزرگی را در برابر همه ما قرار داده است، آیا جامعه ایرانی مشروعه خواه است یا مشروطه خواه؟ 
حکومت مذهبی با همیاری شورای نگهبان نظام خود، کاندیداهای "اصلح" را به امت مورد نظر خود معرفی نمود و در کنار امت خود، از بقیه مردم ایران نیز خواست "اصلح" آنها را تایید کنند.
گروهی از ایرانیان نیز بدون پایبندی به ولایت فقیه، با حسن نیت به روند دیپلماسی و اعتدال حمایت خود از مدیران اجرایی احتمالی را اعلام کردند. 
جای هیچ کتمانی نیست که حکومت مذهبی خود را پایبند به قوانین شرعی میداند و اشخاصی که در حال حاضر این روش اداره کشور را مناسب میدانند طبیعتا "مشروعه خواه" نامیده میشوند.
البته قابل ذکر است بسیاری از حامیان این روش حکومتی حمایت خود را موقتی مینامند و وعده میدهند با فراهم شدن شرایط مناسب، گذار از این حکومت  را پذیرا خواهند بود.
 از سوی دیگر در طول چندین دوره انتخابات گذشته، مردم ایران با وجود همه محدودیت های انتخاباتی با گزینش کاندیدایی که  فاصله بیشتری با  "اصلح" ولایت فقیه داشته است  گرایش خود به اجرای قانونهای مدنی یا "مشروطه خواهی" را به نمایش گذاشته اند. هر چند که دایره قدرت همیشه تلاش داشته است این جنبش مخالفین را پنهان سازد و اینگونه وانمود کند مردم به دلیل اعتقاد به اسلام، خواهان حکومت مذهبی و نتیجتا اجرای قوانین شرعی نیز هستند. اما خوشبختانه این نبرد اجتماعی ما که بیش از صد سال است در جریان بوده به زمان شکوفایی خود رسیده است. در چنین شرایط که نارضایتی عمومی و تحریم های اقتصادی حکومت مذهبی را به ضعیف ترین شرایط خود در طول حیاتش نزدیک کرده و امکانات ارتباط های جهانی و سطح آموزش جوانان ایرانی نیازمندی های جامعه ایران را افزایش داده است؛ بار دیگر روحانیت شیعه با همکاری قدرتهای خارجی تلاش در جهت دادن به این جنبش مردمی کرده است. فراهم ساختن شرایط اصلاحات اجتماعی و رفاهی توسط انحصارات اقتصادی در ایران با این پیش شرط  که نهاد قضاییه و قوانین حقوقی همچنان شرعی باقی بماند شاید فشار های اجتماعی را تا حدودی کم سازد و تنش زدایی کند اما ایران را از قطار تمدن بشری حتی در مقایسه با دیگر کشورهای خاور میانه  نیز باز خواهد داشت. قوانین شرعی تنها به سنگسار و شلاق زدن محدود نیست بلکه در پشت این قوانین، حاکم شرع است که انحصارات اقتصادی را تقسیم میکند و همچنین از شکوفایی تراوشات فکری جامعه جوان ایران بدلیل خطر از دست دادن موقعیت خود جلوگیری مینماید.
مشروطه خواهان که حکومت مذهبی را مناسب شرایط کنونی ایران نمیدانند تلاش میکنند از طریق انتخابات آزاد شرایط انتقال قدرت در ایران را فراهم سازند. اما جوانان تا کنون موفق به آفرینش یک آلترناتیو جایگزین که آماده قبول پذیرش مسولیت بعد از انتخابات را بعهده گیرد نشده اند و سیاسیون با تجربه اپوزیسیون نیز بنا به ملاحضات تشکیلاتی و سنتی، توان  سپردن پرچم مشروطه خواهی و سکولاریزم به جوانان را در خود نمیبینند. پیچیدگی و معمای شرایط سیاسی ایران را جوانان آزاد از پروتکل های دست و پا گیر گذشته آسان خواهند ساخت.

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

روز ملی



تعدادی از ایرانیان با شرایط کنونی جامعه و مدیریت اداره کشور مخالف هستند. مخالفان ایرانی ر ا اقشار مختلف با سلیقه های  متفاوت سیاسی و زبانهای گوناگون رایج در ایران تشکیل داده اند. عقب نشینی دائمی این مخالفین در سالیان گذشته نه تنها مشکلات را کمتر نساخته  که در کنار مشکلات بر تعداد مخالفین نیز افزوده است.  ادامه این روند ساکنین کشور ایران را درگیر جنگی ناخواسته خواهد ساخت که شاید در آینده آنرا یکی از بزرگترین فاجعه های تاریخ بشری بنامند.
احتمالا میباید بپذیریم که بدون حضور همه صلح دوستان و آزادیخواهان توانایی پایان بخشیدن به روند عقب نشینی امکانپذیر نیست.  از سویی وجود  منافع سیاسی و اقتصادی جریانهای مختلف درون  قدرت امکان چنین حضوری را نیز از همگان گرفته است و میباید راه حل دیگری را جستجو کرد. مطمئنا در تاریکی بسی امید است و این امکان وجود دارد که حداقل در مورد تاریخ یک روز مشخص به توافق رسید تا با پرچم ها و رنگهای گوناگون سیاسی مشترکا جنگ را نفی کنیم. اگر رهبران جریان های سیاسی بتوانند با همیاری یک هماهنگ کننده روی یک روز برای حمایت از صلح و نفی جنگ در ایران به توافق برسند، بسیاری از مردمان همه کشورهای جهان نیز در آنروز با ایرانیان ساکن ایران به خیابان خواهند آمد. ما نه تنها به عنوان یک ایرانی بلکه به عنوان یک انسان وظیفه داریم برای اجتناب از جنگ در ایران با هم انتخاب کنیم. روز ملی ایران 

۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

چرا مشایی؟




اجازه دهید با این مقدمه مطلبم را آغاز کنم: جامعه مدنی ٣٥ سال پیشین مادران و پدران ما در پی ناهنجاری های موجود جامعه به شرایط انفجار رسید. بدلیل مناسب بودن آن شرایط با منافع قدرتهای بزرگ و نبودن هیچ آلترناتیو دیگری گذار از دوران تحول به روحانیون شیعه سپرده شد. روحانیون شیعه با آفرینش یک قدرت نوین و معماری مذهبی در ایران پیشنهاد جدیدی را به جهان عرضه نمود، اما آنچنان شیفته آفرینش خود شدند که تنها حفظ و نگهداری آنرا نتیجه تحول ٣٥ سال قبل دیده است.از سوی دیگر بهای جایگزینی آفرینش چنین قدرتی هزینه ای برابر آفرینش جامعه صنعتی کره جنوبی را برای بودجه کشور ایران بهمراه داشته است. نگارنده قصد ندارد در مورد این انتخاب قضاوتی داشته باشد و به مطلب آنچنان که مینگرد ادامه میدهد.
بعد از این تجربه ٣٥ ساله چنین قدرتی که هزینه سنگینی را برای کشور ایران بهمراه داشته است مجبور است در دریای متلاطم مشکلات تورم اقتصادی و جابجایی جغرافیای سیاسی به عنوان نماینده ایران در کنار دیگر کشورهای جهان برای رهایی یافتن از این توفان نابود کننده با اصلاح کردن روش مدیریت کشوری در ساحلی آرام لنگر بیاندازد و به بازسازی کشتی توفان زده ایران بپردازد
اینروزها در بطن جامعه و حضور تب انتخابات پرسشی بوجود آمده است که دایره قدرت چگونه اصلاحاتی را نیازمند است؟ 

تاکنون در طول دهه ها و یا شاید صد ها سال گذشته هر گاه ما دور هم نشسته ایم تا نقشه ای برای ساختن و آبادانی سرزمینمان ترسیم کنیم، فرهنگ انتظار که در لایه های اجتماع ما به ناحق و نادرستی با نام دین خود را تحمیل کرده است ما را از آبادانی و خوشبختی بر حذر داشته و وعده آنرا به پایان دوران انتظار سپرده است. برای مثال در حال حاضر  کشورهای اروپایی تبلیغات نادرستی را در مورد ایران به جریان گذاشته اند. هنرمندان اروپایی که در خدمت قدرت هستند به نادرستی تبلیغ میکنند که مردم ایران مانند مردم تونس هنوز نیازمند یک تصویر و یک شخص به عنوان رهبر هستند. با نشان دادن این تصویر از مردم ایران عدم آمادگی مردم ایران برای انتخاب روش دمکراتیک در سیاست را تبلیغ میکنند و اعتقاد دارند ما هنوز میباید در انتظار بمانیم تا ابتدا یکایک و جداگانه دمکرات شویم!!! البته اینکه آیا در کشورهای اروپایی همه مردم دمکراسی را میشناسند و به آن پایبند هستند نیز مقوله این مطلب نیست. :) نگارنده از خود میپرسد دمکرات بودن چه خصوصیاتی را میباید داشته باشد تا یکایک ما بتوانیم خودمان را واجد چنین شرایطی قرار دهیم؟ و همچنین پرسش مهمتر این است که در جامعه شیعه، ناجی بشریت در پایان دوران انتظار چه شرایطی را وعده داده است و انسان کامل دارای چه خصوصیاتی میتواند باشد؟ با دانستن پاسخ این پرسش ها شاید بتوان با امکانات دوران اطلاعات رسانی کنونی پروسه رسیدن به آنرا سریعتر نمود و یا حداقل در آن مسیر با پرورش شخصی به اصلاح پرداخت. حال اگر توجه داشته باشیم که تفکر شیعه بر فرضیه انتظار استوار است، گروهی از روحانیون شیعه پایان انتظار را پایان دوران خود میدانند زیرا برای بعد از چنین دورانی دیگر برنامه ای نگاشته شده ندارند. تصور کنید این امکان وجود دارد که در  تفکر شیعه و شبکه های قدرتمند آن جهشی صورت پذیرد، دوباره به یکتا پرسی قناعت ورزد و از پرستش امامان و امام زاده ها دست بردارد. گفتمان انتقام گرفتن هایی مانند کشته شدن امام حسین توسط شمر را ببخشد و اجازه دهد روح امام حسین به آسودگی در بستر تاریخ آرامش پیدا کند. دشمن داشتن  مانند شیطان بزرگ را توهم بشناسد، دوستی و رقابت را توسط طلبه های  جوان تبلیغ و ترویج کند. بوسیدن گونه های مادران، مادران دوستانمان و مادران فرزندانمان را نشانه ای از دوستی زن و مرد بداند که به تقسیم حقوق برابر رضایت داده است. آنچه که به نام آخوند در بین ما شناخته شده را به مروجین صلح و دوستی از طریق سازندگی و آبادانی باز بشناساند
تا کنون در تاریخ شیعه تفکری به کرات تلاش نموده بود به این شرایط مناسب برسند، اما به اشتباه یک شخص را به عنوان رهبر، امام یا ناجی بشریت معرفی کردند و همه آنها بدون استثنا نا موفق کارشان را نیمه تمام به نسل بعد سپردند. پیشنهاد انسان کامل و تصور ناجی بشریت به صورت انرژی مثبت، یا روش زیستی اخلاقی میتواند ناجی بشریت را از خطر هجوم تروریست ها و بمبهای چند تنی سنگر شکن حفاظت نماید. اگر چنین بهاری فرا رسیده است و اگر تیم آقای مشایی کاندیدای هماهنگ کننده چنین گذاری باشد من برای اولین بر در طول ٣٥ سال تاریخ حکومت مذهبی ایران در انتخابات شرکت خواهم کرد

بلژیک